جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٤ - چهره هاى سرشناس اگزيستانسياليسم
بنابراين به طور عموم مى توانيم بگوييم كه مذهب اصالت وجود اظهار وجود مجدد انسان آزاد بر ضد «جمع گرايى» يا هر گونه تمايل به «وظيفه تراشى» است.[١]
فيلسوفان به اصطلاح اصالت وجودى اساساً با هستى انسان سر و كار دارند و آن را در جوّى هيجان آميز بررسى مى كنند و واژه وجود براى آنان معنى ويژه اى دارد و مقدم تر از همه، انسان را به عنوان «موضوعى آزاد» و «خودتعالى دهنده» به نظر آورند.[٢]
آنان با انسان در آن حد سر وكار ندارند كه بتوان او را به منزله موضوعى مانند موضوعات ديگر به كمك روش علمى مورد بررسى قرار داد، آن گونه كه از نظرگاه يك «بيوشيميست» يا يك «تشريح گر» يا يك «روانشناس» يا يك «جامعه شناس» مورد بررسى قرار مى گيرد.
بنابراين انسانى كه مورد توجه اصالت وجوديان قرار گرفته شخص انسان واقعى است با ويژگى «موجود آزاد»، «خود آفرين» و «خود تعالى دهنده» كه آنچه او مى شود، مبتنى است بر «آزادى و اختيارات» خود او، و تا وقتى زنده است اكنونش نمى تواند با گذشته اش يكسان باشد.[٣]
چهره هاى سرشناس اگزيستانسياليسم
اگزيستانسياليسم به دو شعبه «الهى» و «الحادى» تقسيم مى شود كه در
[١] همان مدرك، ص ١٧٩ و مبانى فلسفه، دكتر على اكبر سياسى، ص ٥٩٢. [٢] همان مدرك، ص ١٨٦. [٣] فلسفه معاصر تأليف فردريك كاپلستون ، ترجمه دكتر على اصغر حلبى، ص ١٧٣ـ ١٧٤.