جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٩ - تنها عزم انسان مخلوق قدرت است
بيرون برود زيرا ايجاد انسان در پرتو قدرتى است كه خداوند به او عطا كرده است».
لكن چون دلايل نقلى ايجاب مى كند كه هر ايجاد و خلقى به خدا نسبت داده شود به ناچار براى آن كه جبر محض لازم نيايد، و تكليف بندگان صحيح باشد، اين عمومات را تخصيص مى زنيم و مى گوييم برخى از افعال انسان در دايره قدرت او قرار دارد و خود او پديد آرنده آن است و آن عبارت است از عزم و تصميم درونى بر كار، آنگاه كه خداوند ميل و داعى نسبت به آنها را در انسان به وجود آورد در اين صورت خود او در پرتو قدرتى كه خداوند به او داده است، عزم و تصميم بر آن فعل را محقق مى سازد، آنگاه خداوند آن فعل را ايجاد مى كند بنابراين يگانه فعلى كه در قلمرو قدرت انسان قرار دارد همان عزم بر فعل است و قبل از آن و بعد از آن، هر چه هست در قلمرو قدرت خداوند مى باشد و همين يك پديده مقدور انسان براى معقول بودن تكليف و حل مشكل جبر كافى است.
انگيزه اين تصور جز فرار از تنگناى جبر چيزى نيست و از نظر برهان قابل قبول نمى باشد زيرا اصل توحيد در خالقيت هر چند يك اصل قران و نقلى است و از طريق سمع به آن دست يافته ايم ولى اين اصل، ريشه عقلى و برهانى دارد و مقتضاى برهان اين است كه در جهان در همه قلمروها يك خالق و آفريدگار بيش نيست و اگر خالق حركت و فعل انسان، خدا است خالق عزم او نيز خدا است و هرگز نمى توان به خاطر اثبات اختيار و حل مشكل جبر اين اصل عقلى را تخصيص داد و بخشى از پديده ها را به خدا نسبت داد و بخشى ديگر را از قلمرو قدرت او بيرون كرد و در گذشته بيان كرديم كه تمام مشكلات در مسأله جبر كه به دست و پاى اشاعره پيچيده است