جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٦ - دلايل ديگر و پاسخ آنها
ب: اگر خدا پديد آورنده افعال انسان باشد، چگونه او نسبت به بندگان خود به عنوان «منعم» به شمار مى رود تا پرستش او به جهت شكرگذارى منعم واجب باشد زيرا او است كه كفر و ناپاكى را در اهل دوزخ آفريده و آنها را به عذاب اخروى گرفتار نموده است ،و نعمت هاى دنيوى نيز در اين صورت براى آنان «نقمت» بوده و از باب «استدراج» است نه نعمت.
ج. اگر انسان پديد آورنده افعال خويش نباشد و خداوند موجد آنها باشد، لازم مى آيد نسبت قبيح به خدا و چون تنها كسانى مرتكب كارهاى ناروا مى شوند كه يا نسبت به قبح آن جاهل باشند و يا به انجام آن نياز داشته باشند، در اين صورت نسبت جهل و نيازمندى به خدا لازم مى آيد.
د: اوامر و نواهى الهى ناروا و بيهوده خواهد بود زيرا اگر خداوند انجام فعلى را از كسى بخواهد آن را در او ايجاد مى كند، واگر ترك كارى را از كسى بخواهد نيز از انجام آن جلوگيرى مى كند. در اين صورت امر و نهى شرعى هيچ تأثيرى ندارد.
هـ: بعثت پيامبران لغو و بى فايده مى باشد و يك رشته دلايل ديگر.[١]
تمام اين دلايل صحيح و پا برجا هستند ولى منتج نظريه «تفويض» نيستند، دلايل ياد شده قطعاً نظريه جبر را باطل مى سازند و مثبت نظريه معتزله نمى باشند زيرا غير از اين دو نظريه، نظريه سومى وجود دارد كه همه اين دلايل را مى پذيرد ولى معتقد به جبر نمى گردد.
[١] به المحيط بالتكليف از ص ٣٦٦ تا ٣٧٨ رجوع شود.