جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤ - پيش گامان اختيار در صدر اسلام
نفى «جهت» و «تجسّم» و «حركت» و «اعضاء» از خدا كوشيدند و با اهل الحديث كه غالباً گرايشهايى به تجسّم داشتند، به مخالفت برخاستند و از قديم الايّام گفته اند:
اَلْجَبْرُ وَالتَشْبيهُ أُمَوِيان، والْعَدْلُ وَالتَّوحيدُ عَلَويانِ.
در لسان هيچ يك از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مسأله اختيار و اين كه قضاء و قدر تأثيرى در اختيار انسان نمى گذارد، مانند امام على(عليه السلام) مطرح نشده است و امام به هنگام بازگشت از صفين گفتگويى با يكى از ياران خود دارد كه فشرده آن را در اين جا و گسترده آن را در محل خود نقل خواهيم كرد.
از امام سؤًّل مى كند:
أكانَ مَسيرُنا إلَى الشّامِ بِقَضاء مِنَ اللّه وَقَدَر؟
آيا سفر ما به شام به حكم قضاء الهى و تقدير او بود؟
امام در پاسخ او ـ در حالى كه اصل تقدير را صحيح مى داند و آن را منافي با اختيار نمى انديشد ـ مى فرمايد:
لَعَلَّكَ ظَنَتْتَ قَضاءً لازماً وَقَدَراً حاتِماً وَلَوْ كانَ ذلِكَ لَبَطَلَ الثَّوابُ وَالْعِقاب وَسَقَطَ الْوَعْد وَالْوَعيدُ.[١]
تو گمان كردى كه قضا و قدر الهى به صورت يك تقدير لازم و الزامى است اگر چنين باشد پاداش و كيفر، وعده ووعيد باطل مى گردد.
ابن المرتضى در طبقات المعتزلة، از گروهى از صحابه، سخنانى نقل مى كند كه همگى حاكى از اصالت نظريه اختيار و مردود بودن مسأله جبر است
[١] نهج البلاغه، صبحى صالح، بخش حكمت، شماره٧٨.