جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧ - ژان پل سارتر
معنى كه آنها با مردم روان مى شوند و از عادت و پيمان پيروى مى كنند، و در هيچ مورد حتّى نمى كوشند كه براى خود فردى باشند، و جز از لحاظ «هستى شناسى» وجود ندارند.
معنى وجود داشت اين است كه هر كس خود راستين خود را برگزيند، وجود چيزى است كه بايد آن را ربود يا بدست آورد.
وى تأكيد مىورزد كه وجود به سختى قابل تعريف است معنى وجود به وسيله فرد مشغول، يا گرفتار، يا خود متعهد، دريافت مى شود.
حقيقتى كه مطرح مى شود حقيقت خود «من» است يعنى حقيقتى كه من برگزيده ام و خودم را نسبت به آن متعهد ساخته ام و همواره براى اكتساب آن جرأت به خرج مى دهم و از طريق آن زندگى خود را انتخاب مى كنم نه آن حقيقت ويژه توده كه از راه بحث منطقى نتيجه شده است.
از ديگر چهره هاى معروف وجودى هاى الهى «كارل ياسپرس» آلمانى (متولد سال ١٨٨٣) و «گابريل مارسل» فرانسوى(متولد سال ١٨٨٩) را مى توان نام برد كه ما جهت رعايت اختصار از ذكر شرح حال و ديدگاه هاى خاص هر يك درباره هستى و جايگاه ويژه انسان در جهان آفرينش خوددارى مىورزيم.[١]
ژان پل سارتر
سارتر نويسنده و فيلسوف فرانسوى است كه در سال ١٩٠٦ چشم به جهان گشود، در ١٩٦٤جايزه ادبى نوبل به او تعلق گرفت، ولى از پذيرفتن آن
[١] به فلسفه معاصر٩ رجوع نماييد.