جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٩ - نقد و ارزيابى
در اطراف آن مطالعه مى كند سود و زيان آن را مى سنجد و پس از آن كه آن را سودمند و نافع يافت (خواه بر اساس معيارهاى مادى يا معيارهاى معنوى) نسبت به آن «ميل و اشتياق» پيدا مى كند، در اين جا اگر قدرت بر انجام آن كار داشته باشد يا لااقل خود را قادر بر انجام آن بداند تحقق آن را بر خود لازم و واجب مى داند(اين «بايد» را عقل عملى او انشاء مى كند) آنگاه آن را «اراده» كرده و بر انجام آن اقدام مى كند.
همان گونه كه ملاحظه مى شود پيدايش اراده مبتنى بر چند مقدمه است (وجوب اعتبارى، ميل و اشتياق، تصديق به فايده فعل، تصور آن) و همه اين مقدمات منتهى به نفس و روح انسان مى گردد يعنى حركات يا حالات و احكامى است كه از «نفس» بروز مى نمايد.
حال با توجه به آنچه ما در پاسخ اوّلين دليل «جبر فلسفى»(تسلسل اراده ها) يادآور شديم كه فاعليت «نفس» مثال و نمونه اى خوب و براى فاعليت خدا است و همان گونه كه اختيار عين ذات خدا است در نفس انسانى نيز چنين است و اگر چه هستى خدا مستقل و بى نياز است ولى هستى نفس انسانى وابسته و نيازمند به آفريدگار يكتا است ولى آفرينش آن به گونه اى است كه ويژگى اختيار و انتخاب از آن انفكاك ناپذير است البته «نفس» مختار اين ويژگى را از طريق خاص و بر اساس قانون عليت بكار مى گيرد.
بنابراين اراده انسان از طريق «نفس» كه مختار بالذات است به اراده الهى منتهى مى گردد و به هيچوجه مستلزم «جبر»نخواهد بود زيرا اراده خدا بر اين تعلق گرفته است كه انسان يك موجود مختار بالذات باشد، و هر چه انجام مى دهد، با انتخاب و آزادى انجام دهد.