جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٥ - ٣ ناسپاسى و گناه و زوال نعمتها
على (عليه السلام) ـ در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه ـ اين قانون كلى و ثابت را اين گونه بيان مى نمايد:
سوگند به خدا هيچگاه نعمت و خوشى در زندگى، از جامعه اى رخت برنبست، مگر به خاطر گناهان و كارهاى ناشايسته اى كه انجام دادند، براى آنكه خدا هرگز به بندگان خود ستم روا نمى دارد و اگر انسانها پس از زوال نعمت از آنان و ابتلاء به بدبختى ها و پريشانى ها با دلهايى لرزان و قلب هاى آكنده از توجه و عشق به خدا و نيت هاى صادق و راست به جانب خدا روى مى آوردند، خداوند بدى ها و پريشانى ها را از آنها برطرف مى كرد».[١]
در دعاى كميل نيز اين جمله را مى خوانيم كه:
«اَللّهُمَّ اغْفِر لِيَ الذُّنُوبَ الّتي تُغَيِّرُ النِّعَمَ».
«خداوندا! گناهانى كه موجب دگرگونى و زوال نعمت ها است بر من ببخشاى».
گناه، پى آمدهاى ناگوار بسيارى دارد و از همه مهم تر آن كه موجب انحطاط و سقوط معنوى انسان مى گردد، لكن آنچه در اينجا مورد نظر ما است، نقش تخريبى گناه در دگرگونى نعمت ها، ـ خواه در زندگى فردى و خواه در زندگى اجتماعى بشر ـ مى باشد، ولى بايد توجه داشت كه مقصود از نعمت، تنها نعمت هاى مادى نيست، بلكه از ديدگاه اخوّت و همبستگى(٢،
[١] «وَأَيْمُ اللّهِ ما كانَ قَوْمٌ قَطُّ فى غَضِّ نِعْمَة مِنْ عَيْش فَزالَ عَنْهُمْ إلاّ بِذُنوب اجْتَرحُوها لأنّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلام لِلْعَبيد...» نهج البلاغه، فيض الإسلام، خطبه١٧٧. (وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً)(آل عمران/١٠٣).