جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢ - جبر به نام اختيار در قرن چهارم
بدون واسطه مربوط به خدا است، اين است كه نسبت هر دو حركت به انسان يكسان باشد.
اشعرى براى حلّ اين تضاد، اصطلاح جديدى را به كار بُرد و آن همان اصطلاح معروف «كسب» است و گفت:
خدا خالق افعال بشر است و انسان كاسب آن، و مسئوليت انسان، به خاطر كاسب بودن او است. و به اين صورت به گمان خود مشكل ياد شده را حل كرد.
ما در بحثهاى آينده به تفصيل پيرامون انديشه «كسب» سخن خواهيم گفت و روشن خواهيم كرد كه اين نظريه، پندارى بيش نيست و در زمينه افعال انسان غير از خلقت و ايجاد، واقعيتى به نام «كسب» وجود ندارد تا انسان، مسئول افعال خود از نظر كسب باشد و حقيقت نظريه كسب همان نظريه جبر اهل الحديث است، هر چند به نام فريبنده كسب مطرح مى شود.
اين مطلب را برخى از محققان مكتب اشعرى نيز اعتراف كرده اند.[١]
مكتب اشعرى هر چند در حال حيات او، هواداران چندانى پيدا نكرد، ولى به تدريج اين مكتب جاى مكتب اهل الحديث را گرفت، و مذهب رسمى اهل سنت در مقابل معتزله، بشمار آمد وآن چنان گسترش يافت كه مقريزى (متوفاى ٨٤٥) در خطط خود مى نويسد:
عقايد اشعرى عقايد رسمى مسلمانان است و هر كس بر خلاف آن سخن بگويد، خون او هدر و احترام مال او از بين مى رود.[٢]
[١] شرح عقيده طحاويه، ص ١٢٥. [٢] خطط مقريزى، ج٢، ص ٣٦٠.