جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠ - جبر به نام اختيار در قرن چهارم
شيخ ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى(ت٢٦٠م٣٢٤) كه از شاگردان ابوعلى و ابوهاشم جبّائى بود، ناگهان از مكتب اعتزال بازگشت و به منهج اهل حديث و حنابله پيوست و در يكى از روزهاى جمعه در مسجد جامع بصره بر بالاى منبر قرار گرفت و خطاب به مردم گفت:
هر كس مرا شناخته است، شناخته است و آن كس كه مرا نشناخته، من خود را معرفى مى كنم: من على بن اسماعيل اشعرى هستم، معتقد بودم كه قرآن مخلوق است، و خدا با ديدگان، ديده نمى شود، و كارهاى بد را انسان، خود انجام مى دهد، هم اكنون از همه اين عقايد روى برگردانيده از اين پس مكتب اعتزال را نقد نموده و اشكالات آن را بيان خواهم كرد.[١]
اشعرى كه مدتها در مكتب اعتزال رشد و نمو كرده بود، نمى توانست خود را با تمام عقايد حنابله و اهل الحديث، وفق دهد، زيرا از نظر فكرى با آنان فرق روشنى داشت، شخصى بود كه قريب ٣٠ سال در علم كلام با شيوه مكتب معتزله كار كرده و بالأخره نمى توانست قدرت و اختيار انسان را در كارهاى خود به كلى ناديده گيرد و از طرف ديگر به عللى، مكتب اعتزال را ترك گفته و موافقت خود را با مكتب حنابله و اهل الحديث اعلام داشته بود.
در اين كشمكش، در موارد زيادى عقايد اهل الحديث را تعديل كرد و به اصلاحات ظاهرى آن پرداخت، و يكى از آن موارد، افعال انسان است، و از حنابله اين اصل را پذيرفت كه خالق همه چيز خدا است و هر جا پاى تأثير و ايجاد به ميان آيد، بايد مؤثر و پديد آورنده آن را خدا دانست و از آن جمله
[١] وفيات الأعيان، ج٣، ص ٢٨٥ شماره ترجمه٤٢٩، فهرست ابن نديم تحت عنوان ابن ابى بشر، ص ٢٥٨.