جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦ - اموى ها و انديشه جبرى گرى
طريق توده گرسنه و برهنه را از انقلاب و يورش بر حكومت باز مى داشتند و آشكارا مى گفتند:
آنچه در جامعه ما مى گذرد، همگى تقدير الهى است و كسى را جاى اعتراض بر حكم و تقدير او نيست، و اگر انسانى كاخ نشين و انسانى ديگر خاك نشين است، همگى مربوط به تقدير الهى است و كسى را ياراى مقابله با قضا و قدر او نيست.
تاريخ در اين مورد نمونه هايى را يادآور شده كه برخى را منعكس مى سازيم:
١. ابو هلال عسكرى مى گويد:
نخستين كسى كه انديشيد: اراده خدا بر افعال انسان در خير و شرّ و زشت و زيبا تعلّق گرفته است، معاويه بود.[١]
شكى نيست كه هيچ پديده اى در جهان بدون خواست خدا انجام نمى گيرد، در قلمرو سلطنت او، سلطان دومى وجود ندارد، كه منهاى خواست خدا، كارى را صورت دهد و در غير اين صورت گرفتار شرك شده و به خاطر حفظ اصل عدالت خدا، به شرك گراييده و به انسان در حوزه افعال خويش، استقلال و استغنا بخشيده است. مشروح اين بحث را در فصول آينده خواهيم نگاشت.
قرآن اين حقيقت را در ضمن آيه كوتاهى بيان كرده و مى گويد:
(وَما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّهُ إِنَّ اللّهَ كانَ عَليماً حَكيماً).[٢]
«خواستار چيزى نمى باشيد مگر آنچه را كه خدا بخواهد، همانا خداوند بسيار دانا و حكيم است».
[١] الأوائل، ج٢، ص ١٢٥. [٢] سوره انسان/٣٠.