يكصد درس زندگى از امام على(ع) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
فصل سوم: حكومت و سياست (٥٤)
ضرورت و فلسفه حكومت . «... وَ انَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اميرٍ بَرٍّ اوْ فاجِرٍ، يَعْمَلُ فى امْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتَعُ فيهَا الْكافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فيهَا الْاجَلَ، وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَىْءُ وَ يُقاتَلُ به الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ للضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِىِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَراحَ مِنْ فاجِرٍ» «١» وجود حاكم و زمامدار براى مردم ضرورى است- چه خوب يا بد- تا در پناه فرماندهى و زمامدارى او، مؤمن بكوشد و عمل صالح انجام دهد؛ كافر از لذايذ دنيوى خود برخوردار شود تا آنگاه كه خداوند مدّت (عمر هر دو) را به پايان رساند؛ و بهواسطه او، ماليات گردآورى و دشمن سركوب شود؛ راهها امن گردد؛ حق ناتوان از زورمند گرفته شود؛ و تا نيكان بياسايند و بَدان، فرصت آزردن ديگران را نيابند.
توضيح ١- مديريّت و حاكميّت درونى انسان بر سه نوع است:
الف- مديريت جبرى طبيعى محض كه صرفاً با انگيزش اشباع خود طبيعى است و تفاوتى با حركت و تلاش شبانهروزى برخى از جانوران