دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٩
يا «وجدان اخلاقى» سرچشمه همه حقايق دينى و اخلاقى و حتى عامل خدا باورى مىشود. «١» اما در ديدگاه اسلامى، عقل نه تنها مستقل از دين و خدا و بر كنار از آن نيست، بلكه خود معبر و دالانى براى نيل به حقيقت و رسيدن به حقايق اصيل زندگى است؛ يعنى به توسط عقل و براهين عقلى حقايق دينى (خدا، ضرورت دين، ضرورت بايستههاى اخلاقى و وحيانى و غير آن) به اثبات مىرسد. پس عقل دينى با هر رويكردى ملاحظه شود حيثيت «كاشفيت» دارد و كاشف از حقايق ماورايى است نه ميزان و مبناى پديد آورنده و آفريننده همه ارزشها و حقايق و بدل و جانشين خدا و دين او؛ زيرا چنان كه امام سجاد (ع) فرمود:
انَّ دينَ اللَّهِ لا يُصابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآراءِ الْباطِلَةِ وَ الْمَقائيسِ الْفاسِدَةِ. «٢» هرگز دين خدا با عقول ناقص (بشرى) و آرا و افكار باطل و مقايسهها (قياس كردن و حكم راندن بدون اتكا به براهين قطعى) به دست نمىآيد.
دوم اين كه، عقل دينى در بعد اين سونگرى و «عقل معاش» بودن و نيز مصلحتانديشى و مفسده گريزىاش در عرصه زندگى مادى، هدفش، عقلانى كردن زندگى و رساندن انسان به «حيات معقول» است تا در پرتو آن به تعالى روحى و كمالات معنوى برسد و رازهاى آفرينش خويش را تحقق عينى بخشد.
چنان كه امام على (ع) در حديث زير درباره نقش اين عقل مىفرمايد:
لِلنُّفُوسِ خَواطِرُ لِلهَوى وَ الْعُقُولُ تَزْجُرُ وَ تَنْهى. «٣» نفس اماره بشر بر اساس هواها و تمايلات ناروا خاطراتى در خود مىپرورد ولى عقول (مصلحتانديش) مانع اجراى آن خاطرات مىشود و آدمى را از اعمال تمنيّات خود باز مىدارد.