دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٧٦
يكى از مهمترين شاخههاى فلسفه «شناختشناسى» (يا نظريههاى مربوط به شناسايى) است. فيلسوفان كوشيدهاند وسيله كسب معرفت و حدود و وسعت شناسايى و مقياسها يا ملاكهايى را كه بدان وسيله مىتوان با اطمينان درباره حقيقت يا خطاى شناسايى، داورى كرد، كشف كنند. «١» اين دانش، گاهى مربوط به معرفتهاى عمومى و يا عام انسان در قلمرو شناخت فلسفه و علوم طبيعى، تاريخى، اجتماعى و غير آن است؛ و گاهى نيز مربوط به خصوص دانش و معرفتهاى دينى شده و اين گونه معارف را مورد بررسى قرار مىدهد.
بنابراين، روشن مىشود كه مراد از معرفتشناسى معرفت دينى، بررسى، ارزيابى و كارشناسى و در نهايت داورى درباره معرفتها و دانشهاى دينى درجه اول است؛ به اين صورت كه نفس معرفتهاى دينى را مورد بررسى قرار دهيم و تنافى و تعارض احتمالى ميان آنها و صدق و كذب آنها و درجه وثاقت و اعتبار آنها را در كليت خود- نه جزء به جزء و از منظر درون دينى- شناسايى و اعلام كنيم.
روشن است اين نوع پژوهش و نگرش، معرفتى درجه دوم است؛ زيرا ويژگىهاى آن را دارد؛ يعنى متعلّق آن خود معرفت دينى است و نگرش در آن، برون دينى است. نيز به حوزه خاصى از معرفت (يعنى معرفت دينى)، اختصاص دارد. «٢» براى آشكار شدن بيشتر تفاوتهاى معرفت دينى و معرفتشناسى دينى، به گزارههاى زير توجه كنيد:
الف- خدا وجود دارد؛ يكتا، عالم و قادر است.
در جنگ جهانى دوم، متفقين تهران را اشغال كردند.
علت سقوط اجسام، جاذبه زمين است.
ب- گزاره دينى- فلسفىِ «خدا وجود دارد»، با عقل قابل اثبات است.
وقوع تغيير و تحول در پارهاى از معرفتهاى بشر، ترديدناپذير است.
تعارض ميان دليل عقلى يقينى و دليل نقلى يقينى ناممكن است.