دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١١٧

بر اساس تفكر سكولاريستى است كه برخى از روشنفكران و نويسندگان با اصرار مى‌گويند: دنياى علم و رهاورد علمى از دين و رهاورد وحيانى جدا بوده و بايد حوزه عمل اين دو را نيز جدا كرد؛ اداره دنيا و مديريت جامعه را به علم و مديريت علمى سپرد و دين را از اداره امور دنيا دور نگه داشت و به محيطهاى عبادت و نيايش منحصر و محدود ساخت؛ يعنى همان كارى كه در غرب مسيحى و در رابطه با آيين مسيحيت صورت گرفته است! در حالى كه گفتيم نه اسلام مانند مسيحيت است كه از علوم روز بيگانه انگاشته شود و نه مديريت علمى جداى از دين و در برابر آن است.
يكى از متفكران دانشگاهى معاصر در تبيين چگونگى رواج علم سكولار در جهان اسلام مى‌نويسد:
متأسفانه درست در همان دوران رونق پوزيتيويسم (قرن نوزدهم) بود كه علم جديد به جهان اسلام (نيز) راه يافت و با خود فلسفه‌هاى تجربه گرا را به جوامع اسلامى منتقل كرد- بينشى كه علوم را از متافيزيك خدا گرا جدا مى‌كرد- بدين جهت در جوامع اسلامى علم سكولار رايج شد و پرورش يافتگان دانشگاه‌ها عمدتاً فارغ از تعليم و تزكيه و بينش اسلامى بار آمدند و در محيطهاى علمى آن‌ها اين ايده رواج يافت كه علم در تعارض با دين است است و يا اين كه كاملًا از آن مستقل است و مطالب علمى را بايد كلًا از مطالب دينى جدا كرد. «١» ٣- ديگر از عوامل رواج انديشه تعارض علم و دين در جهان اسلام و از جمله ايران، ترجمه آثار برخى از غربيان باورمند به تعارض علم و دين است. ترجمه اين گونه آثار متفكران غربى كه بدون كم و كاست از سوى برخى روشنفكران داخلى صورت مى‌گيرد نه تنها مورد نقد و پاسخگويى واقع نمى‌شود بلكه با رويكرد جانبدارانه و به انگيزه ترويج نيز انجام مى‌پذيرد؛ و حتى تلاش هم مى‌شود تا اسلام را نيز مانند مسيحيت و همسان با آن جلوه دهند و در نتيجه، همه آموزه‌هاى مورد نقد آن آيين (نظير جدايى دين از سياست، تعارض علم و دين و ...) را شامل اسلام هم اعلام مى‌كنند!