دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٣٨
كرامات نفسانى و ذاتى نهفته در هر انسانى، بر مىگردد نه به غرائز طبيعى و اميال باطنى.
يعنى اين «نبايدها» و «بايدها» ى كلى اخلاقى كه علماى اخلاق از آن به «رذايل و مكارم اخلاقى» تعبير مىكنند و در قرآن از آن به «فجور و تقوى» ياد شده است و كمال نفس انسانى با آن مرتبط بوده و در گرو رشد و بارورى آن است، ريشه در ذات انسان دارد و انسانها در مسائل فطرى مرتبط به كمال نفسانى شان متشابه و متساوى- با اختلاف در مراتب آن- آفريده شدهاند. وقتى چنين است پس خوب دانستنها و بد دانستنها و به تعبير فنىتر «تحسين و تقبيح ذاتى افعال» در همه انسانها در طول زمانها وجود داشته و خواهد داشت و ديدگاهها نسبت به بدى و خوبى نيز يكسان بوده و مىباشد.
به بيان ديگر، به رغم اين كه انسانها از نظر بدنى و مادى و طبيعى در موضعها و موقعيتهاى مختلف و متفاوت هم قرار گرفته و در شرايط مختلف، نيازهاى بدنى شان متغير و متفاوت است، از جنبه روحى و فطرى و سير كمال معنوى در وضع مشابهى قرار دار دين پژوهى ١٤٣ ٣ - نفى تكليف گرايى ص : ١٤٢ ند و قهراً دوست داشتنها و خوب و بد انگاشتنها در آن يكسان، كلى و دائم مىشود و تمام فضايل و مكارم اخلاقى رنگ جاودانگى به خود مىگيرند و ثابت مىمانند.
پس اين كه «دروغ بد است»، «راستگويى خوب است»، «عدل خوب است»، «ظلم بد است»، «نوع دوستى و محبت خوب است»، «ددمنشى و تجاوزگرى بد است»، «صبر و شكيبايى خوب است»، «بى صبرى و شتاب زدگى بد است»، «امانت دارى خوب است»، «خيانت در امانت بد است» و ... هميشه چنين بوده و خواهد بود و هرگز روزى فرا نخواهد رسيد كه ارزشها و فضيلتهاى اصيل اخلاقى تغيير ماهيت داده و به ضد خود تبديل شوند و بالعكس؛ مگر اين كه انسانها از مسير فطرت پاك انسانى و كرامتها و كمالات راستين روحى- معنوى فاصله گرفته و به بى راهه بروند و اميال نفسانى و خواستههاى غرائز را بجاى مكارم اخلاقى گرفته و بر آن ترجيح دهند. «١»