دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣١

«ويليام جيمز» روان‌شناس مشهور آمريكايى، ضمن اعتراف به تنوع حس مذهبى، مى‌نويسد:
«احساسات مذهبى نوعى از احساسات و عواطف نيستند، بلكه مجموعه‌اى از احساسات و عواطف مختلف هستند كه بر پايه‌هاى مذهبى قرار دارند. موضوع مذهب هم يك چيز مشخص و منفردى نيست ... (اين نشان مى‌دهد كه) ميدان عمل مذهب تا چه اندازه وسيع است.» «١» او در جاى ديگر كتاب خود مى‌نويسد:
«من به خوبى مى‌پذيريم كه سرچشمه ايمان مذهبى دل است ... ابتدا احساسات مذهبى وجود داشته است.
... به نظر من هرگاه ضمير آگاه و «خود» را دنبال كنيم دنباله آن به ماوراء اين جهان محسوس و عقلانى- كه بعد ديگرى از هستى ماست- مى‌رسد. نام آن را هر چه مى‌خواهيد بگذاريد: ماوراء طبيعت و ماده و يا عالم غيب و اسرار ... ما بيش‌تر به آن عالم بستگى داريم تا به اين عالم محسوس و معقول؛ زيرا اميال و آرزوهاى ما مركز شخصيت ما هستند. از اين رو، اين عالم غيب و اسرارآميز كه مورد بحث ما است يك عالم خيالى و وهمى نيست؛ زيرا چنان كه ما مى‌بينيم در اين دنياى محسوس اثر و عمل دارد. وقتى ما با آن عالم ارتباط پيدا مى‌كنيم ما را دگرگون مى‌كند، ما آدم نويى مى‌شويم. مثل اين كه روح نوينى در ما دميده باشد.
اعمال و رفتار ما كاملًا عوض مى‌شود » «٢» «الكسيس كارل» فيزيولوژيست، جراح و متفكر معروف فرانسوى، مى‌نويسد:
«در حقيقت حس روحانى و قدسى مانند يك فعاليّت اصلى آدمى، از عمق وجود ما سر بالا مى‌كشد. تنوّعش در يك گروه انسانى، ناشى از آميختگى با ساير فعاليت‌هاى اصلى مانند حس اخلاقى، سجايا و گاهى حس جمالى است. متأسفانه در تمدن امروزى ما