دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٢٠
بلكه خواهيم گفت كه علم و دين با وجود ارتباط و سازگارى با يكديگر، هر كدام هويت مستقل و تشخص و تعيّن خارجى دارند. همچنان كه علوم اسلامى خاص (مانند فقه، اصول و ...) با اين كه همگى در خدمت دين و ترجمان متون دينى و نيز تفسير يك واقعيت اند، ولى از چنين وحدت و تداخلى كه مدعىاند برخوردار نيستند؛ زيرا هر كدام از اين علوم اسلامى با حفظ هويت، موضوع و روش خود، ولى هماهنگ و مرتبط با ساير علوم، به تفسير و تبيين بخشى از متون دينى- وحيانى مىپردازند. اين گونه ارتباط بايد ميان علوم طبيعى و علوم دينى خاص هم برقرار باشد و نمىتوان گفت چون همه اين علوم در پى يك حقيقت و ترجمان يك واقعيتاند، پس بايد در همه جزئيات و جهات متحد بوده و در هم تنيده تصور شوند.
٣- تعامل علم و دين اين ديدگاه، علاوه بر ابطال نظريه تداخل علم و دين، تعارض اين دو را نيز به هر شكل آن رد مىكند و بر سازگارى و توافق اين دو حقيقت تأكيد مىورزد حتى برخى بر اين باورند كه علم و دين، مكمّل يكديگرند؛ مانند ديدگاه جورج شلزنيگر (١٩٤٦ م)، كه مدعى است مدلولات مدعيات كلامى در خصوص جهان خارج را بايد استخراج كنيم و سپس آنها را به مدد مشاهده مورد ارزيابى قرار دهيم. فلسفه پويشى وايتهد و فيلسوفانى چون دونالد مك كى (١٩٨٧- ١٩٢٢ م)، چارلز كولون (١٩٧٤- ١٩١٠ م) و كارل هايم (١٩٥٩- ١٨٧٤ م) نيز مكمل بودن علم و دين را دنبال كردهاند. «١» اين ديدگاه، مورد تأييد اسلام مىباشد؛ زيرا متون دينى (قرآن و روايات) به فراگيرى همه علوم و از جمله به تفكر و كاوشهاى تجربى و نيز استقرا و سير در طبيعت فرا خواندهاند؛ و اساساً در اسلام صرف علم آموزى و تعليم علم- به شرط مفيد بودن و با انگيزه الهى و انسانى- فريضه و عبادت بس مهمى محسوب و داراى پاداش بزرگ اخروى است. لذا در اسلام، دين و علم در عرض يكديگر نيستند تا تعارضى با هم داشته باشند، بلكه علم در طول دين است. از اين رو، اصل اين پندار (تعارض علم و دين) عمدتاً در غرب و اروپا، ميان روايات كتاب