دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٤١
توضيح آن كه آنچه در زندگى انسان دستخوش تغيير و دگرگونى است آداب، عادات و رسومى است كه متعلق به طبيعت و زندگى مادى اوست. ولى ساختار درونى و روحى انسان كه شالودهاش بر حقيقت خواهى و خداجويى است، ثابت و مشترك ميان همه انسانها با هر رنگ، نژاد، آداب و عادات قومى خاص است. پس دينى كه براى تربيت روح و فطرت انسان آمده باشد نيز ثابت و مشترك است.
اما پاسخ قرآن به اين پرسش كه «اگر دين خدا از آدم تا خاتم يكى است، پس كثرت اديان با اختلاف شرايع چگونه توجيهپذير است؟»، اين است كه از نظر قرآن دين خدا تنها يكى بوده، و اين يك دين از آدم تا خاتم استمرار دارد؛ و نتيجه ثبات و وحدت دين الهى اين است كه تفاوت اديان الهى هرگز در اصل ديانت (اسلام) نيست، بلكه تفاوت در مذاهب و شرايع امتها است.
اصل دين، همان توحيد، نبوت و معاد (و فروعات مربوط به اين اصول) مىباشد كه به عنوان خطوط كلى مطرح است و انسان بر اساس فطرت پاك خويش در هر زمان و مكان، و با هر نژاد و قوميتى خواهان آنهاست. اما دستورات جزيى و فروعات عملى متناسب با ابعاد طبيعى و مادى آدمى و خصوصيات فردى و قومى افراد به مقتضاى زمانها و مكانهاى گوناگون تغيير مىيابند. اين فروع جزئى كه دليل پيدايش مذاهب گوناگون هستند نه تنها موجب كثرت در اصل دين نمىشوند بلكه نتيجه همان فطرت ثابت و واحد هستند. «١» بر اين اساس، در قرآن كريم آنجا كه محور گفتار، اصول دين يا خطوط كلى و فروع آن است سخن از تصديق كتب آسمانى پيامبران نسبت به يكديگر، و در واقع تصديق پيامبران نسبت به يكديگر است. چنان كه فرمود:
وَ انْزَلْنا الَيْكَ الكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ (مائده: ٤٨)
و اين كتاب (قرآ دين پژوهى ٤٦ حقانيت تشيع ص : ٤٥ ن) را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مىكند، و بر آنها سيطره داشته و حافظ و نگهبان آنهاست.