دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١١١
دينى مصطلح و رايج حوزهها نيست؛ زيرا اگر چنين باشد علوم دينى در همان متون اوليه دينى يعنى خود قرآن و احاديث منحصر مىشود. در صدر اسلام نه علوم دينى- حوزوى فعلى نظير فقه، اصول، رجال و درايه، تاريخ اسلام، كلام، منطق، فلسفه و غير آن وجود داشت و نه ضرورتى بر فراگيرى اين علوم بود. پس هر علمى كه به حال اسلام و مسلمين سودمند و براى حفظ و گسترش اسلام و عزّت و استقلال جامعه اسلام مورد نياز باشد، جزو علوم دينى محسوب مىشود و تحصيل آنها لازم است. «١» تعارض علم و دين و علل آن با آنچه گذشت روشن شد كه بر اساس جهان بينى اسلام نه تنها ميان علم و دين هيچگونه تعارض و تضادى نيست، بلكه اين دو با هم كاملًا مرتبط بوده و از سنخيت و سازگارى لازم برخوردارند، و نتيجه اين تفكر اسلام ناب كه از جامعيت و كمال آن سرچشمه مىگيرد اين است كه اگر احياناً تعارضى ميان علم و دين پيش آمده، امرى فرا دينى و عارضى است كه بر اين دو تحميل شده و بايد به شكل منطقى و قابل قبول آن را از ساحت مقدس علم و دين زدود.
صرفنظر از انواع تعارضى كه برخىها براى علم و دين مطرح كردهاند، «٢» اينك ببينم علل اين تعارض به وجود آمده در غرب و جهان اسلام چه بوده است؟
الف- علل بروز نظريه تعارض علم و دين در غرب برخى از مهمترين علل بروز تعارض علم و دين در غرب، عبارت است از:
١- رشد فزاينده علوم حسى و تجربى در غرب پس از رنسانس و پافشارى بيش از حد بر