دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١١٢

تجربى بودن همه مسائل و اعتبار فوق العاده براى تجربه و آزمايش قائل شدن، از يك سو به علم زدگى و حس گرايى دامن زد و از سوى ديگر، از وثاقت كتاب مقدس و حقانيت دين (مسيح) كاسته است.
رشد شگفت‌انگيز علم، چشم همه را خيره كرده بود، به طورى كه براى بسيارى اين باور پديد آمده بود كه گفتند وقتى با علم تجربى مى‌توان همه مسائل بشر را حل كرد ديگر چه نيازى به دين است؟
به عنوان نمونه، اگوست كنت فرانسوى، پس از تقسيم دوران علوم و معارف بشرى، دين ورزى و خداپرستى را مربوط به دوران اول تاريخ بشر دانسته و مى‌گويد: علوم بشرى به دوران بلوغ خود رسيده است و دوران دين و حتى فلسفه به سر آمده است.» «١» نيز هولباخ، فيلسوف تجربه گراى فرانسوى مى‌گويد:
«انسان بايد در همه تحقيقاتش به فيزيك و تجربه متوسل شود. نيز بايد در موضوعاتى از قبيل: دين، اخلاق، حكومت و سياست، علوم، هنرها و حتى در خوشى‌ها و ناخوشى‌ها از اين دو (فيزيك و تجربه) استمداد جويد!» «٢» جوليان هاكسلى (فرزند توماس هاكسلى معروف و رئيس اسبق يونسكو)، كه از زيست شناسان معاصر است ادعا كرد كه پيشرفت علم جايى براى خدا نگذاشته است. او گفته: «من فقط مى‌توانم اين حقيقت ساده را بيان كنم كه پيشرفت علم اعتقاد به ماوارء طبيعت را به صورت عام و اعتقاد به خدا را به صورت خاصى براى تعداد روز افزونى از مردم غير قابل دفاع كرده است. «٣» ٢- چيزى كه به سكولار شدن علم در غرب كمك فراوان كرد، موضع كليسا و مذهبيون افراطى در برابر نوآورى‌هاى علمى بوده است؛ زيرا گرچه صاحب منصبان كليسا و كشيشان بعدها در برابر واقعيت‌هاى علمى تسليم شدند، ولى در آغاز با جزميت تمام آراى علمى‌