دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٣٠

من بايد اخلاقى باشم؟» «١» نيز همان طور كه دانشمند تجربه‌گراى انگليسى- آمريكايى «والتر ترنس اسِتيس» گفته: «نسبيت اخلاقى خط بطلانى بر همه ارزش‌هاى اخلاقى است؛ زيرا اخلاقيات در تفسير سكولاريستى در خدمت و اغراض زندگى مادى قرار مى‌گيرد و از آنجا كه انسان‌ها اهداف واحدى ندارند و هر كس تفسير خاصى از اهداف زندگى دارد و به تبع آن برخى چيزها را خوب و برخى ديگر را بد مى‌شمارد در نتيجه، خوب و بد اخلاقى هيچ ملاك و معيارى نخواهد داشت و هيچ تمايز عينى و واقعى نيز ميان خوب و بد وجود نخواهد داشت، جز اين كه يا به مبناى دينى براى آرمان‌هاى اخلاقى‌مان رجعت كنيم يا به جاى آن شالوده دنيوى استوارى كشف كنيم تا نتايج مصيبت بار ذهنى‌گرايى و نسبى‌گرايى كنونى را به بار نياورد ... «٢» نمى‌توانيم اخلاقيات را بر پايه برداشت انسان‌انگارانه ناشيانه از «مشيّت الهى» استوار سازيم.» «٣» بنابراين، اخلاق سكولار كه اخلاق منهاى دين و خدا را ترويج مى‌كند، ريشه‌اش بر باد و بنيانش سست و لرزان است؛ زيرا نه وجدان اخلاقى مورد نظر كانت بدون اتّكاى به خداوند يكتا به عنوان مبدأ همه هستى‌ها و همه ارزش‌هاى اخلاقى و انسانى، آن تعهد اخلاقى لازم در انجام الزامات اخلاقى را در انسان ايجاد مى‌كند و نه «اخلاق طبيعى و تكاملى» مورد نظر امثال «برتراندراسل»، «اگوست كنت» و «هربرت اسپِنْسِر» مى‌تواند انسان را به طور طبيعى به انجام امور اخلاقى وادارد و او را به تكامل مورد ادعاى آنان نائل گرداند. وجدان اخلاقىِ صرف و اخلاقِ طبيعى و مانند آن به همان اندازه فاقد ضمانت اجرايى و محروم از مفاهيم ارزشى، كرامات نفسانى و كمالات روحى و معنوى است كه قوانين ساخته بشر؛ زيرا همه اينها از يك آبشخور سيراب مى‌شوند، يعنى فكر و انديشه، ارتكازات ذهنى، برداشت‌ها و خواسته‌هاى آميخته به انواع هواهاى نفسانىِ انسان‌هاى بريده از دين و خدا.
نقش دين و مذهب و خداوند متعال در زندگى بشر همان است كه ويليام جيمز آمريكايى نيز