دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٣١

به آن اعتراف كرده است:
«در مذهب حالت و مقامى روحانى است كه در جاى ديگر آن را نمى‌توان يافت «١» ... وجود خداوند براى فرد مذهبى، ضامن بقاء هميشگى يك نظم عالى است كه آرمان هر فرد بشرى است ... «٢» مذهب يعنى جاودانى بودن بشر، خداوند علت جاودانى بودن بشر است.» «٣» از آنچه گذشت چند چيز روشن شد:
الف- اين تقسيم بندى كه نود و نه درصد- و بلكه كمى بيش‌تر- دين را ارزش‌هاى اخلاقى از نوع خادم زندگى به معناى آداب زندگى نه فضايل اخلاقى دانستن، تقسيم غير واقع بينانه و جفاكارانه‌اى است؛ زيرا به طور حتم دين كامل و جامعى چون اسلام چنين تقسيم بندى را بر نمى‌تابد.
ب- مراد از زندگى هم به رغم نظر نويسنده نمى‌تواند زندگى مادى و طبيعى صرف باشد؛ زيرا زندگى منحصر به همين زندگى دنيا نيست بلكه زندگى ديگرى در فراسوى اين جهان مادى است كه آن زندگى حقيقى و اصيل بوده و در شكل دنيايى اش به صورت «حيات معقول» قابل دست يافتن است و زندگى مادى و ظاهرى مقدمه‌اى براى رسيدن به آن است نه هدف نهايى.
ج- اخلاق مورد نظر نويسنده با ويژگى‌هايى كه بر مى‌شمارد، نوعى اخلاق سكولار است كه اخلاقيات را صرف آداب زودگذر زندگى دنيوى و مادى مى‌داند نه فضايل اخلاقى داراى بار ارزشى پايدار و كمال آور.
د- همچنين روشن گشت كه ذاتى بودن درك حسن و قبح افعال اخلاقى توسط عقل، نه اخلاق را غير دينى مى‌كند و نه عقل را بر كنار از دين و بى نياز از دين و خدا، چنان كه چنين برداشت غلط و نادرستى را علاوه بر نويسنده، برخى روشنفكران و همفكران ديگر او نيز دارند. از جمله آن، اين اظهارات است: «حُسن و قبح ذاتى افعال، علم اخلاق را مى‌سازد كه‌