دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٨٣

براى ديگران حجت نيست جز قول متخصصان و صاحب نظران هر علم و فن و از جمله متخصصان و صاحب نظران در حوزه معارف دينى؛ چرا كه هيچ دليل معقول و منطقى ندارد كه مدعى شود اين اصل و قاعده عام و فراگير در همه علوم و فنون و نيز معارف بشرى قابل قبول و معتبر است جز در معارف دينى و اظهار نظر در مسائل آن، كه در آن قول هيچ كس به هيچ نحو و به هر صورتى كه ابراز شود، براى ديگران حجت تعبدى نداشته و اعتبار ندارد! چنين ادعايى فاقد هر گونه دليل و مدرك عقلى و نقلى مى‌باشد و لذا كسى آن را بر نمى‌تابد.
قداست معرفت دينى‌ گاهى ميان دين و معرفت دينى از نظر قداست فرق گذاشته و ادعا مى‌شود:
قدسيت و كمال و وحدت شريعت، ضامن اين نيست كه فهم آدميان از شريعت هم قدسى و كامل و واحد است گمان رفته است كه اوصاف قدسى و والاى شريعت اوصاف فهم از شريعت هم هست و همين گمان ناميمون چه دل‌ها و خردها را كه وسوسه و فتنه نكرده است. شريعت قدسى است و كامل و منشأ الهى دارد و در آن خطا و تناقض نيست، اما فهم از شريعت (يعنى همين علم فقه، تفسير، اخلاق و كلام ما) هيچ يك از اين اوصاف را ندارد. قدسى و ثابت بودن شريعت، قدسى و ثابت بودن فهم از آن را ايجاب نمى‌كند، ما جز به فهمى از دين نايل نمى‌شويم و هيچ فهمى از دين مقدس و نقدناپذير نيست. «١» از عبارت‌هاى ياد شده به دست مى‌آيد كه قداست به معناى مصونيت از خطا و نقد ناپذيرى گرفته شده است و از طرفى معرفت دينى به طور كلى خطاپذير و نقدپذير به شمار آمده است. ولى هيچ يك از دو ادعا پذيرفته نيست؛ يعنى نه قداست هميشه به معناى عصمت و خطا ناپذيرى است و نه همه معرفت‌هاى دينى خطا پذيرند. در باره مطلب اخير در بحث پيش سخن گفته شد و ثابت گرديد كه برخى از معرفت‌هاى دينى ثابت و خطا ناپذيرند. جهت روشن شدن مطلب نخست، لازم است كاربردهاى واژه قداست را بررسى كنيم.