دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩١
واقع حكم امضايى است نه تأسيسى. البته مراد از احكام عقلى هم، احكام متقن و براهين محكم عقلى بر آمده از عقل ناب و نيالوده به پليديها و هواهاى نفسانى است نه احكام ظنّى حاصل از استحسان و قياس و مانند آن كه در مكتب اهل بيت (ع) فاقد ارزش و اعتبار است.
از اين رو، به دليل اين كه به كارگيرى استحسان و قياس در به دست آوردن احكام عقلى و در نتيجه، اكتفا و اعتماد به احكام عقلى ظنّى بسيار محتمل است و نيز به كارگيرى عقل در مسائل خلاف شرع و در جهت تأمين مطامع نفسانى و اهداف شيطانى بسيار اتفاق افتاده و مىافتد، بايد به صحت و اتقان حكم عقل اطمينان حاصل كرد؛ و راهش هم سازگارى و انطباق آن با نصوص معتبر نقلى (از كتاب و سنت) است- همچنان كه راه اطمينان از احكام جزئى فقهى، عرضه آن به عقل ناب و اصول كلى متقن عقلى توسط مجتهد است- چه اين كه عقل اگر در پرتو هدايتهاى دينى و همراه با سلامت نفسانى صاحبان خرد حكم نكند به طور معمول در خدمت اهداف زشت نفسانى و شيطنت و سياست بازى قرار مىگيرد و بلكه خود مظهر شيطنتها و فريب كارىها و سياستبازىهاى دنيايى- نظير شيطنت و فريبكارى معاويه و عمرو عاص- مىشود.- توضيح بيشتر درباره چنين عقلى به زودى مىآيد- چنان كه وقتى از امام صادق (ع) درباره عقل معاوية بن ابى سفيان پرسيده مىشود، مىفرمايد:
تِلْكَ النَّكْراءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِىَ شَبيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بالْعَقْلِ. «١» آن تجاهل و نيرنگ و شيطنت بود؛ آن، شبيه و مانند عقل است نه خود عقل. «٢» دوم، روشن شد كه سخن گفتن از مديريت عقلى و عقلانى و مديريت فقهى و دينى و تفكيك حوزه عمل اين دو، به اين صورت كه امور دنيوى و سياسى و نيز برنامهريزى براى زندگى اختصاص به عقل و مديريت عقلى داشته باشد و بس، آن هم به دليل ناكارآمدى دين و فقه آن، سخن گزاف و باطلى است؛ زيرا اولًا گفته نشده كه دين همه جزئيات مسائل مربوط به زندگى را بيان كرده تا شما آن را نفى كنيد، ثانياً مديريت عقلى شايد در برابر مديريت فقهى باشد اما با توضيحاتى كه ارائه شد، هرگز در برابر مديريت عام دينى نيست، چون درباره امور جزئى روزمره زندگى، نصوص دينى يا بيان نشده و يا بسيار كم و ناچيز آمده و بيان شرعى راهكارهاى زندگى