دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٣٩
فصل پنجم: سياست و دين ديانت و سياست در اسلام به هم آميختهاند و اولياى گرامى اسلام نيز «سياسة العباد» يعنى سياستمداران و اداره كنندگان امور بندگان خدا مىباشند و بخش اعظم زندگى آن بزرگواران به مبارزه با طاغوتها و ستمگران و رسيدگى به مسائل زندگى و دخالت در امور سياسى سپرى شده و سرانجام به شهادت در اين راه منجر گشته است.
وجود حكومت، از جمله نيازهاى ابتدايى و ارتكازى جوامع بشرى است و آيينى كه شالودهاش بر فطرت و عقل نهاده شده، نمىتواند نسبت به اين موضوع بى اعتنا باشد.
اسلام برنامههاى لازم جهت سعادتمند شدن انسان را آورده است. امّا دستيابى كامل به اين هدف (سعادتمندى همه جانبه انسانها) جز با تشكيل حكومت اسلامى و پياده كردن همه احكام و قوانين فردى و اجتماعى آن ميسر نيست. «١» بر اساس اين تفكر بود كه رسول گرامى اسلام (ص) پس از هجرت به مدينه بلافاصله نظامات و تشكيلات سياسى و حكومتى ايجاد كرد، و با استقبال مردمى هم واقع شد. اين روند «تشكيل حكومت اسلامى» پس از آن حضرت نيز ادامه يافت؛ و اساساً كشمكش اصلى و عمده فرق اسلامى بر سر خلافت و امامت همه جانبه بر جامعه اسلامى بوده است.
راز اين كه امام راحل (قدس سره) نيز اسلام را چيزى جز حكومت نمىداند، همين است كه گفته شد:
با دقت در ماهيت و كيفيت احكام شرع در مىيابيم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره، نمىتوان به