دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٢١

مقدس- به دليل كاستى‌هاى موجود در دين مسيح و ناديده انگارى عقل در تبيين مسائل- و ميان يافته‌هاى اثبات شده و قطعى علوم طبيعى و تجربى پديد آمد و سپس از قرن نوزدهم به بعد به جهان اسلام نيز راه يافت، و در جوامع اسلامى نيز كه زمينه رشد و گسترش اين تفكر فراهم بود توسط عده‌اى پى گرفته شد و فراگير گرديد.
بر اين اساس، اگر تعارضى در گذشته يا در زمان حال ميان علم و دين مشاهده مى‌شود، ظاهرى بوده و علت عمده‌اش از آنجا ناشى مى‌شود كه حدود علوم طبيعى توسط عالمان تجربى ناديده گرفته مى‌شود و آنها به اظهار نظر غير تخصصى و غير واقع بينانه درباره دين مى‌پردازند؛ و از آن سوى، برخى عالمان دينى و متدينان نيز به خود جرأت مى‌دهند كه به ناحق و نا آگاهانه درباره مسائل طبيعى و تجربى به اظهار نظر پرداخته و به نفى و ابطال آن‌ها رأى مى‌دهند.
بنابراين، يكى از راه‌هاى رفع تعارض ظاهرى ميان علم و دين، اين است كه حدود علوم طبيعى و علوم دينى توسط عالمان اين دو، رعايت شود و آنها به تخصص‌هاى يكديگر در علوم مربوط به ديگرى احترام بگذارند و از اظهار نظرهاى بيجا و غير تخصصى دست بردارند.
اينك برخى از نكات ديگرى كه از يكسو راه‌هاى رفع تعارض ظاهرى ميان علم و دين به حساب مى‌آيند و از سوى ديگر شواهد و قرائن روشنى دال بر وجود تعامل و ارتباط واقعى ميان اين دو مى‌باشند، ارائه مى‌شود:
نخست اين كه نمونه‌هاى فراوانى از توافق علم و دين و سازگارى آموزه‌هاى دينى و دست‌آوردهاى علمى در آيات قرآن وجود دارد، مانند حركت خورشيد (يس/ ٣٨- ٤١)، حركت كوه‌ها و زمين (نحل/ ٨٩)، لقاح گياهان (حجر/ ٢٢)، زوجيت گياهان (يس/ ٣٧) و دوم اين كه علم در بسيارى از زمينه‌هاى پژوهش و رهاورد علمى، ادعاى انحصارى ندارد. براى نمونه، علم يك آسمان را كشف كرد، اما وجود شش آسمان ديگر را انكار نمى‌كند و يا نمى‌تواند انكار كند؛ يا اين كه مانند نظريه داروين، خلقت نهايى انسان از خاك را انكار نكرده، بلكه آفرينش از حيوان نئاندرتال را فرض كرده است؛ يا اين كه علم، تحقق معجزات يا طول عمر پيامبر يا امامى را انكار نمى‌كند، آن هم به دليل اين كه قدرت پرداختن به آن و تبيين آن را ندارد؛ علاوه بر اين كه پذيرش ادعاى دينى، مستلزم تناقض يا محال عقلى نيست.