دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٤

حقانيت نيز در بست از آن انسان بريده از خدا و چنين عقل در بند هواها و خواسته‌هاى نفسانى‌اش تصور شود.
اينك گزيده‌هايى از سخنان نويسنده ارائه مى‌شود: «سكولاريسم، فرزند فلسفه عقلانى متافيزيكى است ... فيلسوفان متافيزيسين با طرد مفهوم «استحقاق» و با مطرح كردن مفهوم «ذات و طبيعت» بدان غايت رسيدند و همين فلسفه بود كه به آدمى جرأت داد تا جهان را بدون حضور خداوند تحليل و توجيه عقلانى كند و نهايتاً زمام امر را به دست علم تجربى بى خدا بسپارد تا دموكراسى و تكنوكراسى را پديد آورد ... عقل مدرن، عقل تجربى است و ديگر از بدى و خوبى فاعل و پليدى و پاكى فعل سخن نمى‌گويد و فقط سخن از سود و زيان افعال است و چنين بود كه تفكر سكولار، يعنى تبيين مستقل امور اخلاق و طبيعى، بدون توسل به حضور خداوند، متولد و مستقر شد ... اخلاق از وقتى كه حسن و قبح ذاتى مطرح شد، بى‌نياز از خدا شد و ارزش‌ها به ذات افعال راجع شد نه به رد و قبول خداوند ... «١» قصه سكولاريسم، قصه عقل غير دينى است كه اگرچه ضد دينى نيست، دينى هم نيست.» «٢» توضيح آن كه عقلانيت مدرن، فرزند دوران عقل گرايى و يا «عصر روشنگرى» است كه پس از رنسانس در غرب رخ نمود، «٣» و در واقع خيزش تند غرب عليه تمام نمادهاى مذهبى بود.
پس از رنسانس در غرب، عقل جزئى نگر از سوى دانشمندان تجربى مانند هابز، جان لاك، اگوست كنت، ديويد هيوم و غير آنان اصالت يافته و به عنوان مكتب «اصالت خرد» نمودار گشت. عقل جزئى نگر غربى (عقل مدرن) هدفش صرفاً تصرف در دنيا و استيلا جويى بر طبيعت و انسانيت بوده و عقلانيت و روح سرمايه دارى جديد قرار گرفته است. عقل مدرن، سيطره آشكار نفس اماره بر انسان مدرن و سكولار انديش است كه فرامين و خواسته‌هاى آن را بر فرامين خدا ترجيح داده و انسان را مالك الرقاب هستى و محور آن قرار داده است. عقل مدرن، محصول نسبت حجاب آلود و دورى است كه انسان مدرن از حقيقت پيدا كرده است.