دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٣
پيشينى انسان مدرن را اصل مىداند و چنين حكم مىكند كه «فهم متون دينى، خود در گرو تعيين و تحديد انتظارات ما از دين است و نه بر عكس، ... شنيدن سخن دين كافى نيست، بلكه آن سخن بايد فهم شود، و فهم ما از دين متكى است به نوع انتظاراتى كه از دين داريم و چنان نيست كه از خود دين بفهميم كه بايد از او چه بخواهيم ...»» بنابراين، طرح نظرياتى چون «انتظار بشر از دين»، «ديدگاه اقلى و اكثرى»، «راز و راز زدايى» و غير آن به انگيزه محدود سازى قلمرو دين و اختصاص دادن آن به عالم رازآلود آسمانى و غيبى، و جهان اين سويى و صحنه زندگى دنيايى را در بست در قلمرو عقل دانستن، همه و همه بر اساس حكم «عقلانيت مدرن» و «انديشه سكولاريستى» است. ولى جاى بسى تأسف اينجاست كه امثال نويسنده با خلط ميان عقلانيت دينى و عقلانيت مدرن غربى و يكى پنداشتن اين دو، احكام مربوط به عقلانيت مدرن غربى (عقل گرايى محض) را كه در رابطه با اديان تحريف شدهاى چون مسيحيت مطرح شده، مىخواهند درباره عقلانيت دينى مرتبط با آيين مترقى و جاويد اسلام ناب محمدى (ص) مطرح كرده و نتيجه بگيرند كه پس عقل از دين اسلام هم جداست و پيامدهاى ديگر آن.
براى روشن شدن بيشتر حقيقت امر و صدق ادعاى ما، بهتر است در آغاز گوشههاى ديگرى از سخنان نويسنده را بياوريم، و سپس به بررسى دقيق و داورى و اقع بينانهترى بپردازيم تا روشن شود كه هرگز عقل و دين- البته دين و اديانى كه خاستگاه وحيانى دارند و به ويژه اسلام كه اساساً دين عقل و فطرت است- با هم تعارض و تنافى ندارند و بلكه هر دو همانند دو چشمه جوشانى مىباشند كه از يك منبع سرچشمه گرفته و يا دو مسيرى هستند كه به مقصد واحدى مىرسند و در تكاپوى يك حقيقت محضاند. چون در جهان آفرينش جز يك حقيقت وجود ندارد و آن: ذات پاك و بىهمتا و يگانه «خداوند» است و بس: «وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِى السَّبيلَ» «٢» ؛ «فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ الَّا الضَّلالُ» «٣» جز اين كه از عقلى سخن رود كه در بند هواها و خواستههاى نفسانى است و اصالت و