دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٢

هر زمان به فقها و علماى آن زمان واگذار شده تا از طريق اجتهاد مصطلح- كه با استفاده از ادله اجتهادى كتاب، سنّت، اجماع و عقل صورت مى‌گيرد- احكام و قوانين لازم زندگى را استخراج و فرا راه مؤمنان و دين‌داران قرار دهند؛ يا اين كه بر عهده كارشناسان و متخصصان مربوط به هر بخش از علوم و مسائل مورد نياز زندگى نهاده شده، تا آنان با رعايت ضوابط شرعى و سازگار با متون دينى، مسائل و نيازمندى‌هاى زندگى بشر را تبيين و ارائه كنند.
واگذارى سرپرستى امور جارى حكومتى در نظام «جمهورى اسلامى ايران» به متخصّصان هر علم و فن و راه حل معضلات امور و كارشناسى مسائل هر بخش را- تحت نظارت شوراى نگهبان- از آنان خواستن، بر همين اساس است؛ زيرا ضمن واگذارى امور به كارشناسان و متخصّصان هر بخش، از انجام كارها برخلاف شرع نيز جلوگيرى مى‌شود.
خلط ميان عقلانيت دينى و عقلانيت مدرن‌ نكته سومى كه از گفتار پيشين ما به دست آمد، اين است كه به نظر مى‌رسد نويسنده مزبور ميان عقلانيت دينى و عقلانيت مدرن غربى خلط كرده و در نتيجه، در تبيين رابطه ميان عقل و دين دچار تناقض گويى شده است؛ زيرا آنگاه كه سخن از رابطه ميان عقل و دين در تفكر اسلامى است، نويسنده با ملحوظ قرار دادن رابطه وثيق و تنگاتنگ ميان عقل و دين در متون دينى اسلامى نظر مى‌دهد و نتيجه مى‌گيرد كه «دين مكمل و ممدّ عقل است» و هيچ ضديتى ميانشان نيست- به همان بيانى كه گذشت- اما آنگاه كه‌ دين پژوهى ٩٧ تفاوت‌هاى عقل دينى و عقل مدرن ص : ٩٦ رابطه ميان اين دو را از زاويه ديد و نگرش غربيان يعنى با بينش سكولاريستى و اومانيستى مورد ملاحظه و ارزيابى قرار مى‌دهد، چنين نتيجه مى‌گيرد كه عقل و دين، قلمرو جدايى داشته و سرناسازگارى و ناهمسويى با هم دارند و دين منحصر در عرصه هايى مى‌شود كه عقل در آنجاها حكم ندارد؛ زيرا سخن از «عقلانيت مدرن است كه فضاى عقلانيت پيشين را تنگ كرده است».
اين نوع عقل (يا عقلانيت مدرن) است كه به اعتراف نويسنده، مبنا و معناى تفكر سكولاريستى قرار گرفته و شالوده فكرى «انسان مدرن سكولار»- نه انسان سنتى پيشين!- را تشكيل مى‌دهد، «١» نيز بر اساس اين انديشه و عقل است كه نويسنده انتظارات و مطالبات‌