دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٠
از آنچه گفته شد چند چيز روشن گشت: نخست، اين كه گفته شده قلمرو عقل و دين جداست، نه به اين معناست كه عقل و دين در برابر هم و رقيب يكديگرند، چون هر دو مكمّل و يارى رسان هم هستند، و نه دين در اين گونه تعابير به معناى اصل دين مىباشد، چون اصل دين مركب از عقل و نقل است. از اين رو، تعبير عقل و دين به اين معنا غلط و دور از واقع است. بله، اگر مراد از دين، دين و شريعت وحيانى باشد كه همان متون دينى (كتاب و سنت) است، در اين صورت مىتوان گفت دين وحيانى و يا دين نقلى با دين عقلانى و به تعبير سادهتر عقل و نقل در عرض و كنار هم (نه ضد يكديگر) مىباشند و هر كدام بخشى از احكام را ارائه مىكند؛ يعنى بخشى از احكام و برنامهريزى به دين نقلى (كتاب و سنت) و به تعبير دقيقتر به «فقه» (به معناى عام آن كه اعم از فقه اكبر و فقه اصغر است،) واگذار شده و بخش ديگر به دين عقلى.
بنابراين، تفكيك بين عقل و دين به صورتى كه اين دو در عرض هم قرار بگيرند و حريم هر يك جداى از ديگرى بوده، به هيچ روى با هم تعامل نداشته باشند ممكن نيست. زيرا دينى كه بنيادش بر عقل و فطرت پاك و نيالوده انسانى است نمىتواند غير عقلى بينديشد و احكامى برخلاف عقل ناب صادر كند.
همچنان كه مراد از اين كه دين اسلام، دين عقل و فطرت است نيز اين نيست كه عقل و نقل در همه جزئيات عين هم بينديشند و نظر بدهند، بلكه چنان كه اشاره شد، مراد اين است كه هر يك عهده دار بخشى از حوزه علم و عمل دينى مىباشد. به اين بيان كه همه احكام مورد لزوم دنياى مردم در همه اعصار، به طور جزئى در شريعت وحيانى نيامده است، و از آن طرف، عقل هم قادر نيست كه همه مسائل مورد نياز بشر را درك كرده و برايش احكام صادر كند؛ بلكه عقل و وحى (: دين) به كمك هم مىتوانند رهگشاى دنيا و آخرت مردم باشند.
بر اين اساس، آنجا كه عقل درك نمىكند و حكم ندارد، حوزه مستقل شرع است- گرچه احكام شرعى مستقل نيز با عقل سازگار و منطبق است- نيز آنجا كه عقل درك مىكند و حكم دارد، شرع يا حكم مستقل ندارد يا فقط به بيان كليات اصول بسنده كرده و شرح جزئيات مسائل را به عقل (عملى) واگذارده است، يا شرع مستقلًا حكم آورده و به جزئيات مسائل هم پرداخته است، ولى با وجود احكام عقلى، اين گونه احكام شرعى ارشاد به حكم عقل و در