دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٨١

دريافت براى بشر نباشد و در نتيجه، دين به بشر ابلاغ نشده است. اين نقض غرض از ارسال دين است و چنين كارى محال است از خداى حكيم سر بزند.
ممكن است بيان گردد كه گرچه بشر به همه مراتب فهم دين و تمام سطوح آن در مرتبه عالى‌اش دسترسى ندارد ولى به مرتبه و سطح پايين آن، دسترسى دارد، لذا آن محذور عقلى پيش نمى‌آيد! پاسخ اين ادعا اين است كه آن جا كه مسأله به ابلاغ دين مربوط مى‌شود، بايد براى تحقق «ابلاغ دين» به معناى حقيقى كلمه و مرتبه تمام و كمال آن (چون ابلاغ ناقص دين به منزله عدم ابلاغ است)، براى بشر راه دستيابى به همه مراحل و سطوح فهم دين فى الجمله باز باشد تا در ميان بشر كسانى باشند كه بتوانند با به كارگيرى راه‌هاى مختلف شناخت دين، به معرفتى درست و سازگار با حقيقت دين دست يابند.
همچنين ممكن است كسى شبهه كند كه، فهم هر كس از يك متن و سخن متناسب با فضاى ذهنى و اندوخته‌هاى پيشينى اوست. از اين رو، گرچه در حقايق دينى پيش از ابلاغ، تعارض و خطا راه ندارد، ولى پس از ابلاغ و بيان براى مردم، به دليل اين كه فضاى ذهنى و اندوخته‌هاى پيشينى شكل دهنده معرفت دينى در افراد متعارض و خطاپذير است، اين اوصاف در همه معرفت‌هاى دينى افراد در هر سطح و مرتبه‌اى كه باشد سرايت مى‌كند و همه آن معرفت‌ها با يكديگر متعارض شده و دچار خطا و ناصوابى هستند.
اين شبهه نيز از اساس مردود است؛ زيرا پذيرفتن اين ادعا به عنوان يك قانون فراگير، مستلزم اين است كه فهم مشترك و قابل قبولى براى هيچ كس در هيچ حوزه فكرى وجود نداشته باشد؛ و لازمه آن بسته بودن باب تفهيم و تفهّم است؛ يعنى هيچ گوينده و نويسنده‌اى قادر نخواهد بود كه مقصود خود را به ديگرى به تمام و كمال برساند و به او تفهيم كند و در برابر، هيچ شنونده يا خواننده‌اى هم نخواهد توانست مقصود هيچ گوينده يا نويسنده‌اى را بفهمد! آن گاه در چنين صورتى چه فاجعه‌اى رخ خواهد داد؟! آرى، ممكن است كسى دين و احكام شريعت را بهتر و بيشتر از ديگران بفهمد، ولى اين تفاوت فهم، طولى و تشكيكى است كه در اصل فهم به اجمال مشتركند و به مرتبه‌اى از آن اتفاق دارند؛ چرا كه معارف دينى درجات و مراتب دارد و هر كس به قدر ظرفيت خود از آن‌