دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٧٧
با اندكى دقت، متوجه مىشويم كه گزارههاى مجموعه «الف» دانستههايى هستند درباره خدا، تاريخ و جهان؛ اما گزارههاى مجموعه «ب» دانستههايى هستند درباره گزارههاى مجموعه الف و معرفتهاى نظير آن؛ يعنى گزارههاى مجموعه «ب» علم به علم يا معرفت به معرفت هستند. در گزارههاى مجموعه دوم، آدمى از بيرون به تماشاى معرفت نشسته و از منظر معرفتشناسى گزارههاى مجموعه اول را نظاره مىكند و به ارزيابى و تعيين ميزان اعتبار آنها مىپردازد.
به عنوان نمونه، معرفت شناس دينى، گزاره «خدا وجود دارد» را مورد بازنگرى قرار داده، بررسى مىكند كه آيا مىتوان به اين گونه قضايا كه دينى- فلسفىاند، از راه عقل معرفت پيدا كرد؟ و اگر مىتوان، معرفتى كه از راه عقل حاصل مىشود، چگونه و تا چه ميزان خطاناپذير، معتبر و صادق است؟ «١» ابزار شناخت در معرفت دينى «٢» ابزار شناخت در معرفت دينى، چيزى جز همان ابزار شناخت در ديگر معارف بشرى در ساير حوزههاى فكرى و فرهنگى نيست. از اين رو، ابزار شناخت به معرفت دينى و معرفتشناسى دينى اختصاص ندارد بلكه از مبادى و پيش فرضهاى هر گونه معرفت و شناختى محسوب مىشود. اين ابزار شناخت، عبارت است از:
الف- حواس ظاهرى در بين حواس انسان، دو حس بينايى و شنوايى سهم بيشترى در شناخت حسى انسان دارند. از اين رو، در قرآن كريم نيز به آن توجه خاصى شده است.
حس بينايى با مشاهده آيات تكوينى، خواه در حد مشاهده عادى و سطحى يا مشاهده دقيق فكرى و علمى، زمينه تفكر و تعقل در دستگاه عظيم طبيعت را فراهم مىسازد و در نتيجه،