دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٧٠

خواسته است كه در همه عصرها با اين نظامها زندگى كنند ... آنان كه مى‌خواهند با روش تجربى درباره دين تئورى بدهند نمى‌توانند به هيچ معنايى از جامعيت دين قايل باشند.» «١» در پاسخ مى‌گوييم: معناى جامعيت اين نيست كه بتوان نظامهاى سياسى، اقتصادى و حقوقى ثابت و غير قابل تفسيرى را از دين استخراج كرد، آن هم به گونه‌اى كه مطابق با شرايط گوناگون زندگى اجتماعى بشر در همه اعصار و زمانها باشد، بلكه منظور از جامعيت دين اين است كه:
اولًا، دين داراى اصول ثابتى در زمينه‌هاى سياسى، اقتصادى، حقوقى و فرهنگى است كه بايد در همه اعصار بر حيات اجتماعى بشر حاكم باشد و بر اساس آنها نيز بايد به تدوين نظامهاى مختلف اجتماعى پرداخت. اين اصول ثابت اسلامى هم صرفاً احكام فقهى نيستند. مبانى اعتقادى اسلام داراى دهها اصل ثابت است كه در تدوين نظامهاى اجتماعى كارآيى دارد.
ثانياً، دين متغيرات گوناگون را در زمينه مسائل مختلف اجتماعى پذيرفته و عقل بشر را به عنوان منبعى مهم براى استنباط قوانين متغير و برنامه ريزى در زمينه‌هاى مختلف اجتماعى مورد تأييد قرار داده است و فقط آنچه را كه دين بر آن تأكيد دارد مغاير نبودن اين قوانين متغير با اصول ثابت اسلامى است.
اما منظور از اين سخن مدّعى كه مى‌گويد: «آنان كه مى‌خواهند با روش علوم تجربى درباره دين تئورى بدهند نمى‌توانند به هيچ معنايى از جامعيت دين قايل باشند.»» ، روشن نيست كه چه كسى و چگونه مى‌تواند با استفاده از علوم تجربى درباره دين تئورى ارائه كند؟
اگر مراد آن است كه در زمينه برخى متغيرات مى‌توان از علوم تجربى استفاده كرد سخن حقى است، ولى اين مطلب به معناى تئورى‌پردازى در زمينه دين- آنهم در بحث جامعيت دين- بر اساس علوم تجربى نيست. مشكل اين روشنفكرمآبان اين است كه چون با رويكرد حداقلى به دين مى‌نگرند، نمى‌خواهند به اين حقيقت مسلم تن دهند كه اسلام توان برنامه ريزى همه جانبه براى حل مشكلات زندگى بشر را دارد.