دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٦٣

از اين نظريه به «ديدگاه حداكثرى» ياد مى‌شود و بر اساس آن، دين اسلام، تنها براى آخرت و بهشت نيامده است و هدف آن در آخرت منحصر نمى‌شود. بلكه با دنيا، آبادسازى و اداره دنيا نيز كار دارد. در اين منظر دنيا و آخرت، فرد و اجتماع، ديانت و سياست و مانند آن از هم بيگانه و جدا نيستند، بلكه توأمان‌اند. انبياى الهى نيز در راستاى آبادسازى همزمان دنيا و آخرت مبعوث شده‌اند؛ اين گونه نيست كه كار دنيا را به دنيا داران و عقلا واگذار كرده باشند و كارى به دنياى مردم نداشته باشند، بلكه در هر دو جنبه زندگى مردم تلاش كرده‌اند تا آنها را به سعادت برسانند و حتى در راستاى تحقق عدالت اجتماعى قدم‌هاى بسيار مثبتى برداشته‌اند و در مواردى موفق به تشكيل حكومت شده‌اند.
اين ديدگاه براى كسى كه حتى آشنايى كمى با اسلام و قرآن داشته باشد به سادگى قابل اثبات است. مطالبى كه در ويژگى ممتاز اسلام در مورد جامعيت، كمال و جاودانگى اسلام بيان شد، همچنين آنچه در مورد جامعيت قرآن كريم گذشت، مؤيّد اين نظريه است و قلمرو فراگير دين اسلام را تبيين مى‌كند و مى‌فهماند كه اسلام دين حداكثرى است و حداكثر قوانين و احكام لازم را براى سعادت بشر در اختيارش گذاشته و از اين ناحيه چيزى را فرو گذار نكرده است و هيچ حادثه‌اى در زندگانى براى انسان پيش نمى‌آيد، مگر اين كه اسلام تكليف آن را معين نموده است.
علامه محمد تقى جعفرى مى‌نويسد:
«بايستى اين مطلب را كه اسلام هم مانند بعضى از اديان ديگر فقط به تعيين رابطه شخصى انسان با خدا اكتفا كرده است، به كلى از ذهن دور ساخت، زيرا تمام موضوعات و رويدادهاى زندگانى انسانى در ايده اسلام مشمول حكم است و خلائى در اين باره وجود ندارد ... آيات و رواياتى وجود دارد كه به طور مستقيم اين اصل را ثابت مى‌كند كه هيچ حادثه‌اى در زندگانى براى انسان پيش نمى‌آيد مگر اين كه اسلام تكليف آن را معين نموده است؛ مانند آيه: «... تبياناً لِكُلِّ شَىْ‌ءٍ» «١» ؛ و نيز آن دو روايت از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به اين مضمون:
خداوند چيزى را كه امت اسلام بدان محتاج باشد، رها نكرده و حكم آن را بيان كرده است. «٢» «٣»