دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٦٢
به روشنى در بسيارى از زمينهها قابل فهم و درك بود، ديگر چه جاى انكار نقش «اثباتى» دين در اين باب است؟ دين خود مىتواند نيازهاى بشر را تشخيص داده، بگويد كه تأمين كدامين نيازها را براى بشر تضمين مىكند.
٤- آيا براستى «فهم دين در گرو تعيين و تعريف انتظارات ما از دين است؟! اگر چنين است پس چرا مستشرقان و پژوهشگرانى كه نه به گزارههاى دينى ايمان دارند و نه از آن انتظارات و خواسته هايى دارند، به صرف مراجعه به متون اسلامى، آن را مىفهمند و تحقيقات جالب و عميقى در معارف اسلامى از خود به يادگار گذاشته و مىگذارند؟ از اين مطلب استفاده مىشود كه انسان مىتواند دينى را بپذيرد و از خود دين بپرسد كه انتظار انسان از دين چه بايد باشد.
با توجه به اين نقدها روشن مىشود كه رويكرد برون دينى صرف به دين، با آن پيشفرضها و ادّعاها، نه با حقيقت دين و رسالت اصلى آن سازگار است و نه با انتظارات و نيازهاى واقعى انسان. از اين رو، رويكرد درست و واقعبينانه- چنانكه گفته شد- رويكرد تلفيقى به دين است.
ديدگاهها درباره انتظار بشر از دين درباره انتظار بشر از دين، به تناسب رويكردها و نگرشهاى متفاوت به دين، ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. مجموع اين ديدگاهها را مىتوان در دو ديدگاه «حداكثرى» و «حداقلى» دستهبندى كرد.
ديدگاه حداكثرى اكثر قريب به اتفاق انديشمندان اسلامى درباره مقدار توانمندى دين در برآوردن انتظارات و نيازهاى انسان، بر اين باورند كه اسلام براى همه ابعاد وجودى انسان و زندگى او برنامه دارد و پاسخگوى همه نيازهاى جسمى و روحى، فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى انسان است و همه قوانين و راهكارهاى عملى براى تشكيل يك جامعه مترقى بر پايه عدالت اجتماعى را ارايه كرده است و سعادت انسان و اجتماع را به تمام و كمال تأمين مىكند.