دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٤٦
افراد متناقضى اجزاء يك شىء به حساب آيند و نمودار آن باشند. به عنوان نمونه، در ميان مذاهب اسلامى، شيعه مىگويد جانشينى بلافصل پيامبر (ص) به على (ع) و يازده فرزندش رسيده است ولى اهل سنّت از اساس منكر آنند، يا گروه مجسِّمه- از اهل سنّت- برخلاف ساير مسلمانان براى خدا جسم قائلند! «١» به اين دليل، از يك سو نه مىتوان گفت كه همه مذاهب يك دين خاص (دين حق محض) بر باطل محض است و نجات بخش نيستند؛ چون وقتى اثبات شد كه دين حق محض و خالص در هر زمانى وجود دارد و يكى هم بيش نيست، ناگزير بايد يك مذهب خاصى وجود داشته باشد كه از همه ويژگىهاى دين حق محض و خالص برخوردار باشد تا شايسته مصداق كامل دين حق محض باشد؛ در غير اين صورت، وجود دين حق محض و خالص، پندارى بيش نخواهد بود و مصداق خارجى نخواهد داشت.
از سوى ديگر، نه مىتوان اين ادعاى برخى روشنفكران، درباره مذاهب يك دين خاص (مانند مذاهب اسلامى) را پذيرفت كه مىگويند: «نه تشيع، اسلام خالص و حق محض است و نه تسنن ...» «٢» سپس بر اساس انديشه پلوراليستى حكم مىكنند كه همه مذاهب موجود اديان نيز مانند خود اديان آميزهاى از حق و باطلاند و ناگزير همگى راهى به سوى حق و نجات و دين پژوهى ٥١ ١ - دليل عقلى ص : ٥٠ رستگارىاند! ولى از مباحث گذشته (و اين جا) بطلان اين ادعا آشكار مىشود. از جمله اين كه معضل لاينحل «دعاوى متعارض اديان» در مذاهب هم صدق مىكند و در نتيجه، بر ادعاى صحت و حقانيت همه آنها خط بطلان مىكشد.
بنابراين، بايد از ميان مذاهب يك دين و از جمله دين اسلام، تنها يك مذهب حق محض و خالص باشد. چنان كه اين تفكر منشأ دينى هم دارد و در رواياتى كه از پيامبر اكرم (ص) و ساير پيشوايان معصوم (ع) نقل شده است بر حق بودن يك مذهب از ميان مذاهب اسلامى و بطلان ساير مذاهب تصريح و تأكيد شده است. «٣»