دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٤
خدا گريزى علت يا علل ثانوى دارد و بايد آن را در فراسوى فطرت و عقل پاك انسانى جست و جو كرد. برخى از آن علل، عبارت است از:
١- روىگردانى از فطرت؛ اين كه گفته شد خداگرايى و دينورزى، يك حس درونى و نشأت گرفته از فطرت پاك انسانى است، هرگز به اين معنا نيست كه انسانها ناگزير به خدا باورى و دين ورزى مىباشند؛ چرا كه اولًا اين با اصل آزادى انتخاب انسان، منافات دارد و ثانياً مسأله پاداش و كيفر اخروى كه در رابطه با عملكرد خوب و بد انسانى مطرح است، بى معنا مىشود. راز تصريح و تأكيد قرآن بر اين كه: «لا اكراهَ فىِ الدّينِ» «١»: در دينورزى، هيچ اكراه و اجبارى نيست، در همين نهفته است. بلكه علاقه فطرى به خدا و دين او، صرف يك استعداد و اقتضاء ذاتى است كه مانند ساير علايق فطرى و ذاتى نظير علاقه به هنر و زيبايى، علم آموزى و غير آن، مىتوان آن را پشت پا زد و به غير آن روى آورد. «٢» ٢- تنآسايى و افسارگسيختگى: برخى از خدا گريزان و دين ناباوران، انسانهايى راحتطلب، تنآسا و كوته فكرند و حوصله كار فكرى و حقيقتجويى و در نتيجه خداپرستى و ديندارى را ندارند. روشن است حقيقتجويى، خداپرستى و ديندارى، درست در نقطه مقابل تن آسايى، راحتطلبى و آزادى خواهى بى حساب و كتاب است؛ زيرا مستلزم تدبّر، تفكر و انديشههاى خدا پسندانه و اعمال و رفتار منطبق با موازين شرع و اخلاق است كه محدوديتها، محروميتها و مشقّتهايى را به همراه دارد و با روحيات و نيّات اين گونه افراد سازگار نيست. چنان كه قرآن كريم در آيات زير، با روانشناسى دقيق اين افراد، آنها را چنين معرفى مىكند:
بَلْ يُريدُ الْانْسانُ لِيَفْجُرَ امامَهُ (قيامت: ٥)
(انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مىخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند.
وَ كَايِّنْ مِنْ ايَةٍ فِى السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (يوسف: ١٠٥)