دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٠
«دين پيچيدهترين عنصر فرهنگ ابتدايى (انسان) است ... پيداست كه همه مردم اوليه گونهاى اعتقاد دينى داشتهاند ... انسان نخستين مانند بازماندگان كنونىاش به نيروى رازآلودى كه نگاهدارنده زمين، آسمان و سراسر زندگى است، عميقاً احساس وابستگى مىكرد. انسانهاى نخستين عموماً به نيروهاى فرا طبيعى باور داشته، و بسيارى از عادتهاى فرهنگى آنان از اين گونه گرايشهاى ماوراى طبيعى سرچشمه گرفته است.» «١» همچنين «ديويد هيوم» درباره تاريخ پيدايش دين و خداپرستى مىنويسد:
«آيين خدايى برتر و آفريننده طبيعت بسيار كهن است، و در ميان اقوام بزرگ و پرجمعيت گسترش يافته، و در ميان ايشان از سوى همه اصناف و انواع مردم پذيرفته شده است.» «٢» توضيح آن كه، دين به معناى واقعى كلمه كه در برگيرنده همه اديان توحيدى آسمانى است از روز نخست زندگى بشر با او بوده است؛ زيرا به گواهى روايات اسلامى نخستين انسان يعنى آدم ابوالبشر خود پيامبر الهى بوده، و بر او وحىهاى آسمانى نازل مىشده است؛ هر چند پس از آدم و حوا، نسلهاى بعدى آنها راه اعوجاج و انحراف از دين و ديندارى را در پيش گرفته، و آن دين توحيدى خالص و پاك نخستين را به شرك، كفر و نفاق آميختهاند.
٢- پژوهشهاى روانشناسى و جامعه شناسى علم روانشناسى نيز از حسى درونى و فطرتى اصيل به نام «حس مذهبى»- در كنار ديگر حواس درونى انسان- خبر داده است. روان شناسان و جامعه شناسان بزرگ از اين حس و فطرت درونى با تعبيرهاى گوناگونى نظير «عاطفه دينى»، «احساس دينى»، «حس تعلق و وابستگى آدمى»، «عشق مذهبى»، «حس مذهبى»، «حس حقيقت جويى»، «حس كمال خواهى»، «حس عشق و پرستش»، «حب به كمال مطلق» و غير آن ياد مىكنند، «٣» كه نشان از عمق و گستردگى حس خداجويى و دين خواهى در انسان است، به طورى كه تار و پود نهاد آدمى و زواياى وجود او را در برگرفته است.