دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٢٧

پر نشيب و فراز تكامل ماده و معنا مى‌افروزد.
به بيان ديگر، حيات معقول، نوعى از زندگى است كه در آن همه استعدادهاى وجود آدمى تا آن جا كه مقدور و ميسّر انسان است در بر آوردن نيازهاى مادى و معنوى او به فعليّت برسد، به گونه‌اى كه انسان در پرتو رشد و تعالى روحى و نيل به كمالات معنوى بتواند تا بر دوست پرواز كند و به مقام قرب الهى و لقاى محبوب حقيقى واصل شود، و در اين رهگذر به فلسفه آفرينش خويش به عنوان برترين موجود نيز تحقق عينى بخشد. در غير اين صورت، زندگى بدون «حيات معقول» كاريكاتورى از حيات طبيعى مسخ شده خواهد بود.
اين زندگى (حيات معقول) همان است كه در كلام خداوندى به «حيات طيّبه»، «١» «حيات مستند به بيّنه» «٢» و «حيات حقيقى» «٣» نام گذارى شده است. «٤» بنابراين، اگر مراد نويسنده از زندگى، حيات طبيعى محض باشد كه با برانگيختن عوامل طبيعى در صحنه طبيعت به وجود مى‌آيد و به جريان مى‌افتد، اين نوع زندگى، نه تنها كارى با صعود و تكامل معنوى و ارزش‌ها و اهداف فوق خودخواهى ندارد، بلكه گفتيم در صورت تزاحم آنها با مقتضيات حيات طبيعى، محكوم و مطرود هم خواهند بود؛ زيرا اين حيات، آزادى مسئولانه را درك نمى‌كند، كارى با عدالت و نوع دوستى و تكاپو براى ترقيات مادى و معنوى ناشى از احساس تكليف برين (فوق سوداگرى) ندارد. اين حيات براى انسانيت نه شرفى قايل است و نه حيثيتى و نه كمترين ارزشى. اين حيات تا آنجا با زيبايى‌هاى محسوس و معقول و گرايش با آنها هماهنگى دارد. كه زندگى طبيعى انسانى را تقويت و آن را مطلوب بسازد. «٥» اما اگر مراد، حيات معقول باشد، اخلاقيات به عنوان بخشى از آيين‌نامه‌ها و برنامه‌هاى عملى دين جهت رسيدن به آن خواهد بود.