دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٢٦

زندگى و اخلاق‌ زندگى به طور كلى به دو قسم عمده «حيات طبيعى» و «حيات معقول» تقسيم مى‌شود.
حيات طبيعى، همان است كه پديده‌هاى معمولى زندگى، آن را ارائه مى‌دهند؛ مانند احساس، حركت، اراده، توالد، تناسل، جلب عوامل لذّت و دفع عوامل مضرّت در حد ممكن، و در امورى از قبيل خوردن، خوابيدن، آشاميدن و ساير امور مربوط به بُعد مادى و حيوانى انسان خلاصه مى‌شود. اين همان زندگى طبيعى محض است كه همه جانداران- از موجود تك سلولى تا انسان ٧٥ تريليون سلولى- از آن برخوردارند.
زندگى به اين معنا نه تنها نيازى به دين و اخلاق ندارد، بلكه دين و اخلاقِ برآمده از دين «١»، در بسيارى از موارد مزاحم و مُنافى آن است؛ زيرا زندگى اين گونه، همه واقعيات و ارزش‌ها را در خدمت خود طبيعى و من حيوانى قرار داده است؛ يعنى: علم، هنر، شرف و حيثيت انسانى، فضايل و مكارم اخلاقى، مذهب، حقوق، سياست، فرهنگ و تمدن، آزادى، همه و همه در راستاى اهداف و اغراض نفسانى و تمتع مادى ارزيابى شده و در مجراى تفكرات ماكياولى قرار مى‌گيرند و تنها به عنوان وسائل اشباع غرائز و خواسته‌هاى خود طبيعى به كار مى‌روند و در مواردى كه با اين انگيزه‌هاى نفسانى همسو نگردند، به كنارى نهاده مى‌شوند.
در اين حيات چون اصل و اساس بر لذّت‌جويى است، اخلاق نيز بر اساس لذت‌جويى ارزيابى شده و در خدمت كامجويى‌هاى زندگى مى‌باشد. «٢» اما حيات معقول، عبارت است از: تكاپوى آگاهانه‌اى كه شخصيت انسانىِ انسان راهبر آن است؛ آن شخصيتى كه ازليّت سرچشمه آن است. اين جهان معنا دار گذرگاهش و قرار گرفتن در جاذبيت كمال مطلق در ابديت، مقصد نهايى‌اش باشد؛ آن كمال مطلقى كه نسيمى از محبّت و جلالش واقعيات هستى را به تموّج در آورده و چراغى فرا راه‌