دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٢٥
ديدگاههايش در تضاد آشكارى است؛ زيرا وى در يكى از نوشتههايش، پس از تقسيمبندى دين به سه بخش: فقه، اخلاق و اعتقادات، درباره بخش اخلاق گفته: «بخش اخلاق دين، كه بخش بسيار مهمتر آن است، صد درصد اخروى است، يعنى راستگويى، عفّت و ... همه از نظر شرع در اصل براى كمال نفساند » «١» در يكى ديگر از نوشتههايش نيز ضمن رد نسبى بودن اخلاقيات و تفكيك «بايدهاى اخلاقى» از «هستها» و «واقعيتهاى علمى» يا تفكيك «دانش از ارزش»، در بحث «اخلاق واقع بين» به اثبات «همه جايى و هميشگى بودن» ارزشهاى اخلاق پرداخته و در اين زمينه اذعان كرده كه نه نداى فطرت، نه نداى وجدان، نه فرمان طبيعت، نه فرمان تاريخ ...، هيچ كدام موجب الزام و التزام اخلاقى انسان در رفتار و كردار نمىشود، بلكه همه ارزشهاى اخلاقى در ريشه و اساس به چند ارزش مادر از قبيل عدالت و تقوا برمىگردند كه پيكرشان از هر دامِ نسبيّت فراختر و فراتر است و تنها سرچشمه همه بايدها و نبايدهاى اخلاقى- و بلكه همه حقايق هستى- خداى متعال و فرامين دينى- وحيانى فرو فرستاده از سوى او مىباشد و بس. «٢» اما در راستاى تبيين نظريه جديدش در رابطه با اقلى جلوه دادن دين و ارزشهاى دينى- اخلاقى در همه زمينهها، نود و نه درصد دين را اخلاقياتِ در خدمت زندگى معرفى مىكند و به داورى در اين باره مىپردازد و آن را نه فضايل اخلاقى پايدار، بلكه آداب زندگى و برنامههاى گذرا و مقطعى تقريباً همسان و همسنگ با آداب و رسوم قومى و قبيلگى محسوب مىدارد. در حالى كه ضرورت داشت زندگى را معنا كند تا روشن شود نسبت اخلاقيات با زندگى مورد نظر چگونه است؟
از اين رو، لازم است پيش از پرداختن به پاسخ مسأله نسبيت اخلاقى و آداب زندگى بودن يا نبودن اخلاقيات، رابطه خود زندگى با اخلاق روشن شود.