دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ١٠١
فصل سوم: علم و دين برخى انديشمندان و روشنفكران غربى مىپندارند كه دين از اساس با علم و عقل و رهاورد آنها مخالف است؛ و از آنجا كه پس از رنسانس، عقل و علم توانستند طلسم ايستايى و تحجر بر آمده از تفكر مسيحى قرون وسطايى را بشكنند و راههاى پيشرفت و ترقى را فرا راه بشر قرار داده و بدين وسيله افقهاى تازهاى در زندگى ايجاد كنند؛ بنابراين، عقل و علم بر دين مقدماند و بايد مكاتب جديدى بر اساس راه كارهاى عقلى و علمى ايجاد و جايگزين دين كرد. «١» پيدايش مكاتب سكولاريستى مبتنى بر بايستههاى علمى و عقلانى نظير «دئيسم» (: خداباورى فارغ از وحى)، پوزيتيويسم علمى، داروينيسم و مانند آن در همين راستا صورت گرفت و پس از آن به عقل گرايى محض و اعتقاد بر توانايى كامل عقل آدمى بر درك جهان و اداره زندگى انسان بدون نياز به وحى و دين و در نتيجه به «ماترياليسم علمى تمام عيار» منتهى شد؛ و دين به حاشيه زندگى رانده، و به داخل خانهها و معابد محدود گشت.
اما با اين حال، چنين نبود كه حاكميت علم (و عقلانيت مدرن) بر جوامع غربى بلامنازع و براى مدت طولانى ماندگار باشد؛ زيرا اين انديشه از سوى بسيارى از دانشمندان بزرگ غربى با مخالفتهاى جدى مواجه شد و يافتههاى علمى آنان با دادههاى وحيانى همسو و هماهنگ اعلام گرديد؛ «٢» همچنين گرايش روز افزون به دين در غرب در چند دهه اخير