اخلاق نظامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٥٣
و در سخن حماسى و پرشور ديگرى، همّت مردانه خود و پيروان واقعى انقلاب اسلامى را چنين ترسيم مىكند:
اگر بند بند استخوان هايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعلههاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندانمان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمىكنيم. «١» ريشه صبر يقين به خدا، دين و نويدهاى او، تكيه گاه استوار صبر است. كسى كه به خدا، پيامبران و رستاخيز ايمان دارد و وعدههاى الهى را تخلّفناپذير مىداند و باور دارد كه فرجام به دست خدا و عاقبت نيك از آن متّقيان است، در برابر همه مشكلات و ناملايمات، شكيبايى مىورزد و هرگز ميدان تلاش و كوشش و سنگر جهاد و دفاع را خالى نمىگذارد، چنان كه امام صابران، اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«اصْلُ الصَّبْرِ حُسْنُ الْيَقينِ بِاللَّهِ» «٢» ريشه صبر، يقين محكم به خداست.
از سوى ديگر، مؤمن، با ايمان آوردن به درستى راهى كه برگزيده است، نتيجه مىگيرد كه راه دشمنان خدا نادرست، باطل و نابودشدنى است و سرانجام، آنچه جاويد و استوار خواهد ماند، دين خدا و پيروان واقعى آن است. از اين رو، عزمش را جزم كرده، با توان و اميدى بيشتر به رويارويى با مشكلات مىپردازد و در نتيجه آيندهاى روشن در انتظارش خواهد بود. او، يقين دارد كه در پى سختىهاى زودگذر، سعادت پايدار نصيبش خواهد گشت؛ چنان كه همان امام همام عليه السلام مىفرمايد:
«مَرَارَةُ الصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُ الظَّفَرِ» «٣»