اخلاق نظامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٠٣
درس دوازدهم: نظم و انضباط نظم در لغت، به معناى رشته مرواريد، آراستن، چيزى را به چيزى پيوستن و برپاداشتن و ترتيب كار را دادن است. «١» انضباط نيز به معناى نظم و انتظام، ترتيب و درستى، نبود هرج و مرج، سامان و آراستگى است. «٢» نظم و انضباط در اصطلاح نظامى، يعنى «پيروى كامل از دستورهاى نظامى» «٣» اهميت نظم و انضباط در زندگى فردى و اجتماعى بر كسى پوشيده نيست و به گفته روان شناسان، نياز نظم و ترتيب، از نيازهاى اساسى روانى محسوب مىشود و ترتيب، رنگى خاص به زندگى مىدهد. افراد ميل دارند كه زندگى خصوصى و جمعى خود را به نظم و قاعده مشخصى درآورند. «٤» ضرورت نظم در نيروهاى نظامى چنانچه از واژه نظامى برمىآيد، نظم و انضباط از لوازم حياتى و اساسى نيروهاى نظامى است. اگر نيروى نظامى بدون نظم و ترتيب باشد، در واقع ماهيت خويش را از دست داده و ديگر نيروى مورد اطمينانى كه فراهم كننده نظم و امنيت داخلى و خارجى كشور باشد، به حساب نمىآيد.
خشك ابرى كه بود ز آب تهى نايد از وى صفت آبدهى اين حقيقت چنان روشن و بديهى است كه ارتشهاى سراسر جهان از آن به عنوان اصل اساسى پيروى مىكنند و هيچ ارتشى بدون نظم و انضباط نيست؛ حتى گروههاى چريكى نيز اصولى دارند كه بايد به طور منظم از آن پيروى كنند و هرگز بدون نظم و برنامه ره به جايى نمىبرند.
به سه نمونه از نظم و ترتيب نيروهاى صدر اسلام توجه كنيد:
١- روز حركت سپاه اسلام فرا رسيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن روز از سپاه خويش در لشگرگاه مدينه سان ديد. منظره با شكوه رژه گروهى با ايمان، كه سختى مرگ در راه هدف را بر سايه نشينى و استراحت ترجيح داده و پر شور به استقبال مرگ مىرفتند، بسيار جالب بود و در روان تماشاگران اثرى ژرف مىگذاشت. «١» ٢- در نبردگاه احد، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از درگيرى با دشمن، شخصاً مشغول منظم كردن صفهاى رزمندگان اسلام شد. «٢» ٣- در جنگ احد، پيامبر صلى الله عليه و آله به تيراندازان سفارش كرد: «شما مواظب پشت سرما باشيد؛ زيرا مىترسم كه از پشت سر حمله كنند، بنابراين، شما در جاى خود استوار بمانيد و تكان نخوريد. اگر ديديد كه ما آنها را شكست داديم و حتى وارد لشكرگاهشان شديم؛ باز هم از جاى خود حركت نكنيد. «٣» نظم در جنگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السّلام اصل نظم و انضباط را در جنگ به دقت مراعات مىكردند و اجازه نمىدادند كه بىنظمى بر سپاه حاكم شود و افراد شايسته را به فرماندهى بر مىگزيدند و در صورت تخلّف، از متخلّف بازخواست مىكردند. چنين نمونه هايى در تاريخ امامان معصوم فراوان است كه به پارهاى از آنها