اخلاق نظامى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٤٠
فِيهِالْمَنُّ» «١» عجب، چندين درجه دارد: يكى اين كه كردار زشت بنده برايش زيبا جلوه مىكند و آن را نيكو مىپندارد و گمان مىكند كه كار نيكى انجام داده است. و ديگر اين كه بنده به پروردگارش ايمان مىآورد و بر خداى بزرگ منّت مىگذارد و حال آن كه خدا بايد بر او منت گذارد كه ايمان آورده است.
مرتبه ديگر اين است كه بنده به سبب انجام عبادت و كارهاى نيك، خود را محبوب خداوند پندارد و در زمره مقرّبان برشمارد و هرگاه نامى از خاصّان درگاه الهى برده شود، خود را از آنان بداند.
مرتبه چهارم آن است كه به سبب ايمان و اخلاق و اعمال نيكو، خود را طلبكار خدا بداند و انتظار پاداش فراوان داشته باشد و بر خدا لازم بداند كه او را در دنيا عزيز بدارد و در آخرت به مقامات عالى برساند و خود را مستحق آن بداند كه هيچ بلا و مصيبتى به او نرسد.
اخلاق نظامى ١٥١ ٢ - بازداشتن چشم از گناه ص : ١٥٠ از اين رو، در ظاهر نسبت به بلاها اظهار رضايت كند، ولى در باطن بر خداوند خشمگين شود.
مرتبه پنجم آن است كه خود را از همه مردم جدا بداند و به سبب داشتن ايمان و صفات و كردار نيك كاملتر پندارد و همواره گمان كند كه چون گناهان را ترك كرده و واجبات و مستحبّات را به جاى آورده از همه مردم بهتر است و به همين دليل، ضمن تعريف و تمجيد از خود، در دل و زبان به مردم بد مىگويد و آنان را از رحمت و پاداش الهى محروم مىداند و بهشت و ثواب را خاصّ خود و امثال خود مىداند و به جايى مىرسد كه هر چه عمل صالح از مردم ببيند، در آن خدشه كند و آن را ناچيز شمارد و در عوض اگر همان عمل از خودش صادر شود، بزرگش شمارد و آن را از عيب و نقص منزه بداند. «٢» پيامدها صفت ناپسند عجب، بسان آتشى سوزان، در هر دلى وارد شود، بنياد خوبىها را