مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٠٦ - عدم استجابت دعا بهواسطۀ نفاق بین گفتار و قلب انسان
بله، ولی شما به هشت علّت خیانت میورزید و بین گفتار شما و قلب شما هماهنگی نیست
اوّل: میگویید که ما به خدا ایمان داریم، ولی طبق ایمان به خدا رفتار نمیکنید!
دوّم: میگویید که ما به پیغمبر ایمان داریم و او فرستادۀ خدا است و گفتۀ او گفتۀ خدا است، ولی بر طبق سنّت و فرمایش او رفتار نمیکنید!
سوّم: میگویید که قرآن کتاب ما و کتاب عمل ما است، ولی به قرآن اعتنا ندارید و به آن عمل نمیکنید!
چهارم: میگویید که ما از آتش جهنّم گریزانیم، ولی اعمالی انجام میدهید که به آتش نزدیک میشوید، پس ترس شما از آتش کجا است؟!
پنجم: میگویید که ما بهشت را دوست داریم، ولی اعمالی میکنید که از بهشت دور میشوید، پس دوستی شما به بهشت کجا است؟!
ششم : وفای به عهد نمیکنید، آنوقت توقّع دارید که خداوند علیّ أعلیٰ به عهد شما وفا بکند!
هفتم: میگویید که ما شیطان را لعن میکنیم و از شیطان متنفّر و منزجریم، ولی دائماً اعمالی انجام میدهید که باب رفاقت و دوستی را با او باز میکنید!
هشتم: عیب خود را مخفی میکنید، ولی عیب مردم را آشکار!
به این هشت علّت، خیانت میورزید! بنابراین هنگامی که دعا میکنید، آن حال خواست و دعایی که دارید، خلاف آن زمینۀ قلبی شما است.[١]
میگویید: «خدایا، ما را اصلاح کن!» آخر اصلاح مترتّب بر اموری است، همان وقتی که میگویید: «خدایا، ما را اصلاح کن!» راضی نیستید که زیر بنای اصلاح، عملی بشود و میگویید که عملی نشود! پس لفظ حکایت میکند که ما را اصلاح کن، ولی قلب میگوید که اصلاح نکن! و بین زبان و قلب هماهنگی نیست.
میگویید: «خدایا، ما را به بهشت ببر!» بهشت رفتن مستلزم عمل صالح است،
[١]. أعلام الدّین، دیلمی، ص ٢٦٩.