مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٩٧ - سبب جاودانگی حقیقت حضرت زهرا سلام الله علیها
محسنش را سقط میکنند، میآیند و فدَکش را میبرند، میآیند و تازیانه میزنند![١] این تازیانهزدنها به آن معنویّت و به آن مقام صدمه نمیزند؛ فاطمۀ زهرا را قطعه قطعه کنید، فاطمۀ زهرا است، در تمام عوالم شفیع امّت است، لوا دار توحید در روز قیامت است، مرکز عصمت و طهارت حضرت علی است! او را قطعه قطعه بکنید یا نکنید، امام حسین پسر او است؛ خودتان را بکشید و بخواهید ثابت کنید که به امام حسین نگویید: «ابنُرسولالله؛ پسر پیغمبر!» امّا امام حسین، امام حسین بود و از فاطمۀ زهرا است و فاطمۀ زهرا هم دختر پیغمبر است، حالا میخواهید پسر پیغمبر به او بگویید یا نگویید، این خارج که تغییر نمیکند!
موجودی در دنیا به وجود بیاید و خانمی پا به این عالم بگذارد که آنقدر به پدرش محبّت دارد و آنقدر عاشق است و آنقدر به پیغمبر خود و به پدر خود تأسّی کرده است که روحش روح پیغمبر شده است، و سرّش سرّ پیغمبر شده است؛ امّا واقعاً حیف است! که اینها جاهلاند و نمیدانند و میخواهند دنبال آن اساس را بزنند، میآیند اینجا را از بین میبرند، ولی اینجا قابل از بین بردن و قابل حذف شدن نیست!
پیغمبر از سفر برگشت و اوّل به خانۀ فاطمه آمد و دید پردهای آویزان است، از در خانۀ فاطمه به مسجد برگشت. اینجا فاطمه زود ادراک کرد که پیغمبر برای چه برگشت؛ همیشه در خانه میآمد و مینشست! صدا زد: «سلمان بیا این دستبند نقرۀ مرا بگیر!» پرده هم آویزان بود، پردۀ آویزان را هم باز کرد، و با دستبند به سلمان داد و گفت: «برو این را خدمت پدرم تقدیم کن و بگو این را دربارۀ فقرا قسمت کند!
سلمان دستبند و پرده را آورد و به پیغمبر داد، پیغمبر فرمودند: «چه کسی
[١]. رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٨٦؛ السّقیفة و فدک، ص ٧١؛ الإمامة و السّیاسة، ج ١، ص ٣٠؛ الهدایة الکبریٰ، ص ١٧٩ و ٤٠٧؛ الإحتجاج، ج ١، ص ٨٣؛ الملل و النحل، شهرستانی، ج ١، ص ٧١، به نقل از نظّام؛ الوافی بالوفیات، ج ٦، ص ١٥؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٦، ص ٤٨؛ میزان الإعتدال، ج ١، ص ١٣٩.