مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٧١ - جاسوسی حاطب بن أبیبُلتَعة از اخبار پیامبر برای مشرکان مکّه
ـ: آخر یا علی، چه میگویی؟! کاغذ چیست؟!
ـ: «کاغذی که حاطب به تو داده است، به من بده!»
ـ: چه میگویی؟! کاغذ! بیا تمام زندگی مرا بگرد، کاغذی ندارم!
حضرت فرمودند: «تو به رسول خدا دروغ میبندی؟! به خدا دروغ میبندی؟! پیغمبر به من خبر داده است که با تو کاغذ است!»
شمشیر را کشیدند و فرمودند: «کاغذ را بده به من؛ الآن سرت را میزنم!
امیرالمؤمنین شمشیر را کشیدند، او گیسهایش را باز کرد و از لای گیسهای بافته، کاغذی درآورد و به امیرالمؤمنین داد و امیرالمؤمنین هم کاغذ را پیش پیغمبر آورد که: «حاطب بن ابیبُلتَعة به مشرکین خبر داده است.»[١]
این کاغذ، یک جاسوسی است دیگر؛ آیا شما میدانید که اگر این کاغذ به اهل مکّه میرسید، چه خبر میشد و چه عواقبی داشت؟! اوّلاً: مکّه فتح نمیشد؛ دوّم: خونهایی که از مسلمانها ریخته میشد، بدون حساب بود. پیغمبر مکّه را فتح کردند و یک قطره خون هم ریخته نشد، حتّی از مشرکین! قضیّۀ فتح مکّه معروف است![٢]
این کاغذی که دارد یک سرّ را فاش میکند، یک وقت [ممکن است] نبوّت پیغمبر را برگرداند و اصل رسالت را واژگون کند. اگر این کاغذ میرسید، تمام آنها روی کوههای مکّه میرفتند و سنگر گیری میکردند، و اگر پیغمبر به همین قسم وارد میشد، دیگر فتح مکّه به آن صورت فتح مکّۀ امروز نبود؛ شاید تمام لشگر مسلمین کشته میشدند!
یکی از اسرار جنگهای پیغمبر این بود که چیزی را در جنگ فاش نمیکرد. پیغمبر تا آن ساعتی که میخواست برای جنگ حرکت کند، هیچکس خبر نداشت و
[١]. الإرشاد، ج ١، ص ٥٦ ـ ٥٩؛ المغازی، واقدی، ج ٢، ص ٧٩٧؛ السّیرة النّبویّة، ج ٢، ص ٣٩٨.
[٢]. جهت اطّلاع از جریان فتح مکّه، رجوع شود به المغازی، واقدی، ج ٢، ص ٧٨٠ ـ ٨٧١؛ السّیرة النّبویّة، ج ٢، ص ٣٩٧ ـ ٤٣٧.