مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٥٥ - حرمت اعانۀ ظالم
«حضرت فرمود: ”ای صفوان، آیا این شترها را که کرایه میدهی، کرایه بر عهدۀ آنها میماند تا شترها برگردند و کرایۀ تو را بدهند؟“ عرض کردم: بله، بر عهدۀشان است و باید کرایۀ من را بدهند.»
قال: فقال لی: «أ تُحبُّ بقائَهُم حتّیٰ یخرُجَ کراءُک؟» قلتُ: نعَم.
«حضرت فرمودند: ”تو دوست داری که اینها باقی باشند تا اینکه این شترها برگردند و کرایۀ شترها را به تو بسپرند؟“ گفتم: بله، من دوست دارم باقی باشند.»
قال: «فَمَن أحَبَّ بَقائَهُم فَهوَ منهم، و مَن کان منهم کان وَرَدَ النّار!»
«حضرت فرمودند: ”کسی که بقاء آنها را دوست داشته باشد از آنها است، و کسی که از آنها باشد با آنها داخل در آتش است!“»
قال صفوانُ: فَذَهَبتُ و بعتُ جمالی عن آخرها، فَبَلغَ ذلک إلیٰ هارون، فَدَعانی. فقال لی: «یا صفوانُ، بَلغَنی أنّک بعتَ جمالَک.» قلتُ: نعَم. فقال: «لمَ؟» فقُلتُ: أنا شیخٌ و أنّ الغلمان َ لا یفونَ بالأعمال.
«صفوان میگوید: من از نزد حضرت برخاستم و رفتم و تمام شترهای خود را تا آن یک دانۀ آخر فروختم. این مطلب به هارونالرّشید رسید و مرا پیش خود خواند و گفت: ”ای صفوان، به من خبر رسیده است که تو تمام شترهایت را فروختهای!“ گفتم: بله! گفت: ”چرا؟“ گفتم: من پیرمرد و ناتوان شدهام و این غلامهای من دیگر به اعمالی که وظیفه دارند، وفا نمیکنند.»
فقال: «هیهات، هیهات! إنّی لأعلمُ مَن أشارَ علیک بهذا؛ أشار علیک بهذا موسی بنُ جعفر!»
«هارون گفت: ”هیهات، هیهات! من میدانم چه کسی به تو اشاره کرده است و این حرف را به تو زده است تا بروی و شترهای خود را بفروشی؛ موسی بن جعفر تو را به این مطلب، اشاره کرده است!“»
قلت: ما لی و لموسی بن جعفر؟ «مرا با موسی بن جعفر چهکار؟»
فقال: «دَع هذا عنک! فوالله لولا حسنُ صحبتک لقَتَلتُک!»[١]
[١]. رجال الکشّی، ص ٤٤١.