ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - قدرت در ديدگاه غرب
مىكند كه عبارتند از:
شما مىتوانيد با تهديد افراد را به انجام دادن كارى مجبور كنيد. (از طريق تهديد)؛
شما مىتوانيد با پاداش، افراد را به انجام دادن كارى تشويق كنيد. (از طريق تطميع)؛
شما مىتوانيد افراد را جذب كرده، عضو كنيد (از طريق جذب ديگران و همكارى با آنها)؛
او معتقد است كه قدرت گاه با اقتدار، تهديد، نفوذ، زور و اجبار يا گاه با ترغيب، تشويق و تطميع همراه است و بيان مىدارد كه اگر بتوانيد اين باور را در ديگران القا كنيد كه اهدافتان مشروع است، مىتوانيد بدون فرمان و دستور و به كارگيرى تهديد يا ترغيب، ديگران را تحت تأثير خود قرار دهيد و به اهدافتان برسيد.[١]
از ديدگاه ناى، سياست مداران واقع بين و افراد عادّى به تعريف ميانبُر قدرت توجّه دارند و آن را به معناى داشتن توانايى نفوذ بر نتايج كار تعريف مىكنند و كسى را كه اقتدار، ثروت يا شخصيّت جذّابى دارد، قدرتمند مىنامند. علاوه بر اين، ناى قدرت را در سياست بينالمللى تعريف مىكند و آن را به معناى داشتن منابع مىداند. در تعريف دوم از نظر ناى، كشورى قدرتمند است كه جمعيّت زياد، سرزمين وسيع، منابع طبيعى فراوان، قدرت اقتصادى توانمند، نيروى نظامى و ثبات اجتماعى داشته باشد. مزيّت تعريف ناى اين است كه قدرت را عينى، قابل اندازهگيرى و پيشبينىپذيرتر مىكند.
بر اساس تعاريف گفته شده از قدرت توسط ناى، سه نكته را در مىيابيم:
١. قدرت، توانايى تحميل اراده است، به رغم مقاومت ديگران؛
٢. قدرت، رابطهدارندگان اقتدار و تابعان آن است؛
٣. قدرت، مشاركت در تصميمگيرى است.[٢]
نويسندگان ديگرى نيز بر اساس ايدئولوژى و جهانبينى خود، تعريفهاى متعدّدى از قدرت بيان داشتهاند كه به نمونههايى در زير اشاره خواهد شد:
گالبرايت[٣] معتقد است: قدرت، توانايى دارندهآن است براى واداشتن ديگران به تسليم در برابر خواست خود به هر شكل.[٤] همچنين او قدرت را به سه قسم تنبيهى، تشويقى و اقناعى تقسيم كرده[٥] و به تعريف هر كدام مىپردازد. به اعتقاد وى، قدرت تنبيهى توانايى آن را دارد كه براى تحصيل تسليم و اطاعت فرد يا گروه، آنها را براى اجراى عملى يا رعايت رفتارى در برابر يك آلترناتيو بگذارد؛ امّا منتهى اجراى آن آلترناتيو چنان سخت است كه فرد يا گروه ترجيح مىدهد از خواست خود چشم بپوشد. قدرت تشويقى با پيشنهاد پاداش و رفتار مثبت، با اعطاى چيزى ارزشمند به اطاعت كننده، به مقصود خود مىرسد. در اين دو دسته از قدرت، فرد از اطاعت خود آگاه است؛ چه به دليل اجبار و فشار يا به دليل پرداخت پاداش.